|
برلوسکونی را محاکمه کنید!
تکاب آنلاین: پیشتر ها تبهکاران که دستگیر می شدند وقتی از مقابل دوربین می گذشتند از خجالت اینکه کسی آنها را نشناسد صورت خود را پشت دستها پنهان می کردند اینها عمدتا کسانی بودند که به آنها اراذل و اوباش می گوییم که به صورت عیان دزدی می کنند زورگیری می کنند و...
اما گونه دیگری از تبهکاران نیز وجود داشتند و هنوز هم هستند که به واسطه اینکه در موقعیت شغلی و... قرار دارند و امانت بیت المال دستشان است و باید محافظ بیت المال باشند اما خیانت در امانت می کنند و گاه اختلاس های میلیونی انجام می دهند . پیشترها هنگامی که یک رئیس مافیا دستگیر میشد، او را با سر به زیر افکنده نمایش میدادند. اما حالا آنان به دوربینها نگاه میکنند و چشمک میزنند. همین چندی پیش یکی از بزرگترین رؤسای باند مافیایی کامورو( ایتالیا) دستگیر شد. او در عکسها و تصاویر تلویزیونی خودش را خندان نشان میداد. معلوم بود که خوشحال است که تلویزیون او را نشان میدهد. هر چند که حبس ابد در انتظار اوست. و گاه برخی مردم نیز با آنها هم ذات پنداری می کنند و در چشم آنها نه تنها منفور نیستند که محبوب نیز می شوند . سیلویو برلوسکونی از جمله این مدیران است. "اومبرتو اکو" نویسنده و فیلسوف ایتالیایی را همه ما با رمان «نام گل سرخ» میشناسیم ؛ که به فارسی نیز ترجمه شده است می گوید: «خیلی از ایتالیاییها برلوسکونی را تحسین میکنند، چون او مثلاً کارهایی میکند که هر مرد ایتالیایی با کمال میل میکند: با زنها رایطه داشتن و مالیات ندادن. برلوسکونی وحشیانهترین رؤیاهای آنها را نمایندگی میکند.»

روزنامه گاردین اخیرا" بار دیگر فهرستی از رسوایی های برلوسکونی را منتشر کرده : از رشوه، روابط جنسی با دختران نوجوان گرفته تا احتمال دست داشتن در امور مافیایی. شاید فقط یکی از این خطا کاریها برای سر نگون کردن هر مدیری در اروپا کافی باشد. اما این رسواییها به برلوسکونی صدمه که نزده، هیچ، به نحو عجیبی او را محبوب تر هم کرده است.
بله سبک مدیریتی او را می توان یک مکتب تلقی کرد که کلکسیون همه رذایل است اما در جامعه ای که اخلاق به انحطاط می رود او شرمسار نیست که مصاحبه می کند و با گردن فرازی ادعا که: من زنان را دوست دارم کار اقتصادی می کنم من یک مدیر موفقم.
از این نمونه ها در کشور ما نیز می توان سراغ گرفت یکی از آنها غلامحسین کرباسچی(شهردار سابق تهران) بود که سخنان او در دادگاه که به اتهام اختلاس دستگیر شده بود مهمان هرشب خانه های ما بود که از تلویزیون تماشا می کردیم. و هنوز هم برخی او را تحسین می کنند که مدیر یعنی این٬ یا همین نزدیکی ها شهرام جزایری که یادتان هست جوان 29 ساله ای که به آن حجم از ثروت دست پیدا کرده بود. حتی به خیلی از نمایندگان مجلس ششم هم طعم ثروت را چشانده بود٬ که نام آورترینشان مهدی کروبی آن شیخ ابله بود که حتی تکذیب هم نکرد که از شهرام خان پول گرفته است. آن روزها خبرنگاران برای مصاحبه با این نخبه در غارت بیت المال سر و دست می شکستند و اگر روزنامه ها را باز می کردی پر بود از شهرام خان ... و هنوز هم چهره خندانش در دادگاه از خاطرهها محو نشده است. آن زمان حتی داخل خانه ها و هرجا که چند نفر جمع می شدند نقل محافل٬ شهرام خان جزایری بود و سیر تحسین ها که نثار او می شد. گویی او رویای برخی ها را نمایندگی می کرده است. این چنین است که مبارزه با فساد اقتصادی خیلی سخت می نماید.
برگردیم به شهر خودمان و یک مدیر که سبک مدیریتش کپی برابر اصل یرلوسکونی است پیشتر تکاب آنلاین او را با برلوسکونی مقایسه کرده بود که نه تنها ناراحت نشد که به دیگران نیز فخر می فروخت که من را با برلوسکونی نخست وزیر کشور دوست و برادر کروبی٬ یکی پنداشته اند. به واسطه علاقه و شباهتش به آقای سیلویو برلوسکونی بعد از این مهندس خودمان را برلوسکونی می نامیم. البته با پیشوند مهندس که به شدت به آن حساس است.

مهندس برلوسکونی همشهری ما ابایی ندارد از اینکه بگوید آن چرا که می کند ٬که اگر ابا داشت و کارهایی که در خفا انجام می داد بیان نمی کرد ما نیز روی زخم را باز نمی کردیم که تعفنش در شهر بپیچد. اما او به کارهایش افتخار می کند و با گردن کلفتی تمام به زبان می آورد و قبح اعمالش را می شکند و اگر اینگونه پیش رود طبیعی جلوه می کند همچنان که مهندس٬ طبیعی است و آنان که نیستند ٬ غیر طبیعی.
اما گوشه ای از سخنان خود او که در هرجا می نشیند و دیگران را که با وی هم نشینیند ٬یکی قلمداد می کند لب به سخن می گشاید و فاش می کند سر نهان را:
1. او نظریه ای دارد که می گوید : امروزه دختران بیشتر رغبت دارند با مردان متاهل چون من رابطه برقرار کنند چرا که چون منی پول دارد٬ ماشین دارد و رئیس هست٬ ماهیانه فقط 2 میلیون حق مدیریت می گیرد پس می تواند خرج کند٬ اما کدام پسر مجردی هست که اینگونه باشد پس در این رقابت ما برنده ایم و برای اثبات این نظریه اش یک مصداق می آورد: هنگامی که سردشت بودم و مدیریت می کردم طبیعت را٬ خانم معلمی بود که از قضا متاهل هم بود که در زیبایی مانند نداشت ( وقتی از خصوصیاتش می گوید آب از لب و لوچه اش آویزان است) او با من رابطه برقرار کرده بود! و اصرار داشت که از همسرش جدا شود و با من ازدواج کند ولی من نمی توانستم حیف...

2. حالا که در سردشت هستیم تا خارج نشدیم از زمین خواری و تصرف اراضی طبیعی هم صحبت کنیم که زمینهای منابع طبیعی بنام مهندس برلوسکونی زده می شود و اکنون چند قطعه را فروخته و برای باقی در حال مذاکره با چند بنگاه معاملاتی در سردشت است برای آب کردنش.
3. برای او اگر هدیه ای ببرید دستتان را رد نمی کند که اعتقاد دارد هدیه را نباید پس زد و مثل نیایش کروبی او هم دست بگیر دارد. مثلا اگر وسیله لوکس برقی و.. را که در خودروش دارد مثل LCD از او بپرسید که از کجا گرفتی می گوید هدیه ای است که دوستان می دهند و ما ناگزیز از گرفتن چرا که دستمان بگیر است. اما آیا در پی این هدایا مجوز معادن و زمین های منابع طبیعی نیست؟ اگر غیر از این است چرا پس به جای حفظ منابع طبیعی تخریب می کنند کوهها و ... ما را٬ کافی است یک نگاهی به دور و بر خود کنید ببینید چه بلایی بر سر طبیعت ما آمده است مثل یولقون آغاج. که اگر یک دوربینی باشد که ما از بالا به اطراف شهر بنگریم طبیعت ما شده است محل جولان آهن پاره های بی قواره ای که همه جا را با خاک یکسان می کنند و همه جا تخریب گویی ما در فلسطین مظلوم هستیم و در خیابان های شهر کامیون های بد قواره و زشتی که پشتشان سنگ کوههای ماست. و تخریب منابع طبیعی و راههای مواصلاتی ارمغان این معادن برای شهر مظلوم من...
4. اما در مواقع لازم نیز وقتی هوا پس شود ریش در می آورد در حالی که علیه همه آرمانها و نور چشم ما حضرت ماه و بسیج در محافل خصوصی لجن پراکنی می کند در محافل عمومی خود را بسیجی معرفی می کند :
بزدلانی کز هراس ابتر شدند از بسیجی ها بسیجی تر شدند
در انتخابات هم قصه ای داشت شبیه پاس دادن رونالدینهو که به راست نگاه می کرد به چپ پاس می داد البته این نفاق همیشه با اوست مگر جایی که نقاب از رخ بردارد. او هم در موقعیت شناسی در حد لیونل مسی است.
5. او بین اموال اداره و شخصی هیچ تفاوتی نمی بیند آن چنان که وسایل اداره را در منزل استفاده می کند چون در اداره نیازی به این وسیله نیست و باید نهایت بهره وری را انجام داد. حتی برای نظافت منزلش نیز از سرایدار اداره مطبوعش در بخش تخت سلیمان استفاده می کند و به جایش اضافه کاری رد می کند. یا فقط یک نفر از کارمندان با خودرو پاژن تمام قد در اختیار اوست برای انجام کارهای شخصی اش. ودر برخورد با ارباب رجوع به شدت ضعیف کش...
6. شنیده ها حاکی از آن است که این تخریبگر به هر جلسه ای وارد می شود و جمعیت آنجا اگر از نسوان باشند به نحوی از انحا شماره تلفنش را حک می کند که هر که با من کاری داشت 24 ساعته می تواند تماس بگیرد و اخیرا" دختران را نیز دعوت می کند برای استماع درفشانی هایش در مراسم هفته منابع طبیعی .
7. جاه طلبی اش هم که شهره شهر است که در تشییع جنازه هم دوست دارد جای مرده باشد حکایت او مثل آن سخنرانی است که در مجلس ختم به بهانه مرحوم از خود تعریف می کرد که یکی از حاضرین برخاست و ندا بر آورد که ما آخرش نفهمیدیم تو مردی یا آن مرحوم؟
8. سبک مدیریتی وی اقتضا می کند که گاه مدیران دیگر را جمع کند که به صورت مجردی در منزل وی دور هم بنشینند شامی بخورند و شب چره ای و تاکتیکی نیز دارد که از این مهمانی ها فیلم هم می گیرد. گرچه سایر مدیران از نیت او اطلاعی ندارند اما او با این مهمانی شاهانه که در زمین قصرش برگزار می کند می خواهد اهداف خود را درو کند و به اصطلاح نمک گیر کند تا اگر هوا پس شد پشتیبانش گردند. یک سوال از آنها چرا از این میهمانی ها فیلم می گیرد؟ که فیلم یکی از این میهمانی ها موجود است. البته در این مهمانی ها هیچ مسئله ای خلاف شرع خدای نکرده انجام نشده است غیر از اینکه غالب مدیران جمع اند و چه ولخرجی ها که نمی شود. واین میهمانی هاست که از آن ناخودآگاه باند بیرون می زند چنان که پست ها در این چنین جاهایی تقسیم می شود گر چه خود ندانند.
بله چه کسی فکر می کرد رائول از رئال برود؟ چه کسی فکر می کرد دیگوی بزرگ در برابر لشکر نازی، بازی را ببازد؟ چه کسی فکر می کرد مسی در جام جهانی پایش به گلزنی باز نشود؟ چه کسی فکر می کرد جوان لاغر اندام تیم بانک تجارت روزی بشود علی دایی؟ … آری؛ گوش ما دیگر به شنیدن هر خبری عادت کرده است و هیچ بعید نیست شیخ هم پس فردا دم از “مکتب ننه جون” بزند. و مهندس برلوسکونی ما از مکتب جدیدی تحت عنوان" نیو برلوسکونی" اما غافل از اینکه کسانی وجود دارند که دیگر غارت بیت المال و سوء استفاده از مسئولیت را زرنگی نمی پندارند که رذالتی بی مانند می دانند آن چنان که هست.که اینجا ایران است که انقلاب اسلامی ملت آسمانی اش مرزها را در نوردیده و به همه کشورهای امت اسلام رسیده است و فرزندان حضرت روح الله در اقصی نقاط عالم پراکنده اند و صدای قهرمانان شهید از حنجره برادران و خواهران بحرینی٬ یمنی٬ مصری و... بیرون می آید و آنان که صدای انقلاب اسلامی را نمی شنوند به غایت نا شنوا.
محمد حسین جعفریان شاعر جانباز شعری دارد که تیتراژ پایانی آخرین ساخته مسعود ده نمکی ( اخراجی ها 3) که حسابی ضد انقلاب را نقره داغ کرده است. که حکایت ماست:
فصل های پیش از اینم ابر داشت
بر کویرم بارشی بی صبر داشت
اینک اما عده ای آتش شدند
بعد کوچ کوهها آرش شدند
بعضی از آنها که خون نوشیده اند
حفظ جنگ عشق را کوشیده اند
عده ای حسن القضا را دیده اند
عده ای را قصرها بلعیده اند
بزدلانی که از هراس ابتر شدند
از بسیجی ها بسیجی تر شدند
تو چه می دانی تگرگ و برگ را
غرق خون خویش رقص مرگ را
تو چه می دانی سقوط پاوه را
عاصمی را باکری را کاوه را
این صدای بوستانی پرپر است
این زبان سرخ نسلی بی سر است
با همان هایم که در دین غش زدند
ریشه اسلام را آتش زدند
پای خندق ها احد را ساختند
خون فروشی کرده خود را ساختند
بزدلانی که از هراس ابتر شدند
از بسیجی ها بسیجی تر شدند
زنده های کمتر از مردارها
با شما هستم غنیمت خوارها
بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سکه لعنت بر شما
باز دنیا کاسه خمر شما ست
باز هم شیطان اولی الامر شماست
با همان هایم که بعد از آن ولی
شوکران کردند در کام علی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390
ساعت توسط هیئت تحریریه
|
|