X
تبلیغات
تکاب آنلاین

خانه | پست الکترونیک | آرشیو

تکاب آنلاین

پایگاه تحلیلی تکاب آذربایجان


...« ما می گوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست، و تا مبارزه هست ما هستیم» امام خمینی رضوان الله علیه

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 ساعت توسط هیئت تحریریه

...تکاب آنلاین و دو نگاه به آن

تکاب آنلاین و دو نگاه به آن

تکاب آنلاین: آنچه که از نظرتان خواهد گذشت حاصل دو مکاتبه است که با تکاب آنلاین صورت گرفته است  پرده اول را می توان جوابیه میرزا اصغر پتکچی قلمداد کرد که در صدد بر آمده است که پاسخی داده باشد بر مطلب اکوسیستم که از او ذکر خیری شده بود زنبور داری که سودای نمایندگی مجلس به سرش زد اما باوجود یکبار حضور در نماز جمعه و راهپیمایی و تهیه عکس و فیلم از حضور پر صلابتش  موفق به اخذ صلاحیت برای  نجات شهر!نشد
و پرده دوم توصیه ای است که دبیر محترم بازنشسته آموزش و پرورش آقای محمد حسین قادری به تکاب آنلاین کرده است و ما نیز کوشش مان بر این است که این چنین باشد و در وصف شخصیت او همین بس که معلم مانده است

و قاضی شما (مخاطبان) باشید که ما به قضاوت شما ایمان داریم  

پرده اول: نامه ای به تکاب آنلاین کاری از میرزا اصغر پتکچی(مدنی):

آها ي وزغي كه فرزند دو وزغ هستي هرچه ميخواهي نغ نغ كن چون نصف تو در لجن است ونصف تو در خشكي ،از تكنو ژ ي غربي استفاده مي كني خودت را روشنفكر نما قلمداد مي كني ، به همگان تعدي مي نمايي وهماورد مي طلبي و چون بز بچه ترسو در لانه ات خزيده اي وحتي كامنت مخاطبان را نشان نمي دهي و خودت را معرفي نمي كني ،نه تعهد رسانه اي سرت مي شود نه مدافع آزادي بيان وانديشه وابراز وجود ديگران هستي ، انديشه را با انديشه پاسخ ميدهند نه همچون زنان چادر به سر كه پشت پستو ها به همگان مي تازند. من كسي هستم كه به تحقير از من اسم برده يد و ادعايتان مبناي عقلانيت وحقيقت ندارد لذا حق خود ميدانم كه از طيق محاكمات قضايي موضوع را پيگيري وعليه تان اعلام جرم نمايم.

اقاي هاپ هاپو ي چيز فهم ،برو يك ذره دانش سياسي بخوان تا فهمت از اصطلا حات سياسي بالا رود و از كلمات به نحو بهتري استفاده كني ، كدام مكتب قرن نوزدهمي جمع گرايي و فردگرايي وساير اصطلا حات قلنبه وسلنبه را مثل تو تعريف كرده كه توي همه چيز فهم مردم را به نفهمي
مي زني ، بلا خره نگفتي از نظر مستطاب عاليه ،چه كساني شايستگي ابراز وجود دارند واساساٌ معيار آن يار پرده نشين پرده در چيست ؟

سوپر انقلابي بعداٌ انقلابي شده و جوجه فوكلي تماميت خواه آن زماني كه فرزندان اين مردم در ميدان جهاد با اجانب تكه پاره مي شدند تو اصلا نطفه ات بسته شده بود چينه دانت را بيرون بريز تا بدانيم چند مرده حلا جي ؟

اين فضا را نظام برهمگان فراهم ساخته تا هركسي فراخور توانش به اين مردم خدمت كند . واگر در خود تواني ديد براي خدمتگزاري، خودش را معرفي نمايد تو چكاره نظام ومردم هستي هيچ كسي را قبول نداري ، وهمه را تحقيرمي كني مهدي اخلا قي از اين منظر كه در جوار پدري رشد يافته كه حرمت انسانها را نگه ميدارد از تو بهتر است از اين جهت كه قد وقواره خود را مي شناسد وفراخور شعور وفهمش دنيا را مي بيند واظهار نظر مي كند ولي توي الف بچه تازه به دوران رسيده نه به مسائل ديروز تكاب اشراف داري ونه تكاب امروز را مي شناسي ودر بيان انديشه ونظر برخلا ف تعهد رسانه اي ، خارج از قاعده بازي مي كني وگستاخانه وبي ادبانه به همه ميتازي ،تو از اين آدمها كه اسم بردي چه براي پست هاي انتصابي ويا انتخابي چه شنا ختي داري ، اينقدر هالو هستي آن مزور نهرواني و رياكار تمام عيار شهرمان را چهره موجه ميداني وغافل از اين كه از قبل تزوير او چه آينده شومي درانتظار نسل جوان است.

ولي آدمهاي گمنا مي كه تمام عمرشان مديريتي تجربه نكرده و همسايه ديوار به ديوار فقر اين مردم بوده اند وبا تكاب وتكابي درد مشترك تا ريخي داشته ودر فرايند اين سالها فقط خون دل خورده اند باتمام گستا خي دهن كجي مي كني و هيچ دليل عقلا ني براي گفته ات نداري .

 پرده دوم: در گوشی با تکاب آنلاین کاری از محمد حسین قادری:

 سلام ،خسته نباشید؛ به وجودتان می نازم ، چند توصیه ی دوستانه دارم:

1- فریاد قلم همیشگی و پایدار است اگر خود نویسنده هم ساکت شود فریاد قلمش تاابدیّت در گوشها خواهد پیچید، پس سعی کنید آنچنان بنویسید که فردایی دیگر از فریاد قلمتان سرگیجه نگیرید وسر در گریبان شرم وحیا پنهان نکنید، در میان اعمال ، نوشته هاست که نه می شود بهایشان را جبران کرد ونه می شود خطایشان را از صفحه ی اذهان پاک نمود.( پناه برخدااز خبط وخطای قلم)

2-انسان ها (!) برحسب ذات پاکشان وقتی به مقامی منسوب می شوند هدفی جز خیر ورضای خداندارند،گاه چنان در ورطه ی عمل غرق مسائل بغرنج می شوند که تشخیص این که کدام راه به صواب است وکدام به خطا مشکل است وجامعه چنان آموخته که خطاها را واضح تر می بینددر میان اعمال صواب،عدالت حکم می کند که نویسنده برحسب تعهّد و وجدان نقد کند.(نقدمنصفانه)

3- که اگر چنین نباشد هیج بنی مخلوقی از ترس ریختن آبرو وبی حیثیّت شدن جرأت انجام کاری را پیدانمی کند و نخبگان گوشه ی عزلت می گیرند و بیعاری پیشه می کنند، می مانیم من وشما وسر بی کلاه! و آنگاه باید رفتگرهایمان نیز از شاهیندژ و میاندوآب و ارومیه بیایند و...

4- ما که بیرون از گود نشسته و به داخل گودی ها فوت وفن فتیله پیچش کن و لنگش بزن یاد می دهیم ، حتّی یک بارهم شده لخت شویم وداخل گود هنرهایمان را به رخ حریفان بکشیم ؟ همانانی که سوخته و از دور خارج شده و بازی را باخته ذکر کرده اید ،مگر همان هایی نیستند که به زور لختشان کردیم و به گودشان فرستادیم؟

5- آیاگناه من وتو نیست که پس ازفرستادنشان به گود سیاست ،کار را تمام شده انگاشتیم ومنتظر لغزیدنشان نشستیم؟ وگاهگداری نیز پوست خربزه زیر پایشان گذاشتیم؟

6- هر اثر ونوشته ای  زمانی مقبول می افتد که از دل برآمده باشد و الحق نوشته هایتان چنین است ونشان از آتش درونتان دارد (امّا)، و این بنده را یاد زمانی انداخت که در همین شهر تکاب ورق های آهن و تیرهای آهن را می دزدیدند و در جواب اعتراضات و شکایتها می گفتند ؛ آهن و ورق ها را در بین راه باد برده است ...!

7-بهره ی آخر این که از تشتّت و اختلاف بپرهیزید ، یک جهت و یکرنگ نباشید ولی در جهات گوناگون و رنگ هایی مختلف جامعه ای بسازید که هر بیننده را محو جمال وزیباییش کند، می شود همین به زعم شما مردان کوچک را در کنار بزرگ مردان متّحد کرد وشهری ساخت که فرماندارش ،امثال دولتی باشد ومعاونش امثال فرجی و بخشدارش امثال قادری و شورایش ،امثال ... و شهروند محترمش اخلاقی و من وشما و...وآنگاه نه تنها شهر از آفت بی توجّهی نجات پیدا می کند بلکه بهشتی می شود که آرمان همه است ...والسّلام



+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1391 ساعت توسط هیئت تحریریه |

......تبلیغات شورای شریف آباد کلید خورد

تکاب آنلاین می نویسد:تبلیغات شورای شریف آباد کلید خورد

مژده به همشهریان که امسال به کمک بودجه ذخیره شده شورای شریف آباد برای سال آخر و تبلیغات دور بعد ‌- شهر شکیل تر می شود

 

 



+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391 ساعت توسط هیئت تحریریه |

... چهره سال : متقلب برجسته ابوالحسن فتاحی

سرقت به شیوه روابط عمومی فرمانداری

وقتی ابوالحسن بنی صدر مقاله دیگران را به نام خود می زند

تکاب آنلاین: کانالیزه کردن مسئولین از خرد تا کلان همیشه مورد توجه بوده است چنان که در تاریخ انقلاب ما نیز کم نبودند کسانی که از این ورطه سقوط کردند

کانالیزه کردن مسئولان یعنی اینکه اطلاعات را فقط از کانالهای خاصی به مسئولین بدهیم که این اطلاعات می تواند غلط باشد یا اینکه همه اطلاعات نباشد و به نوعی در اطلاعات گزینش صورت بگیرد و آن خبرها و اطلاعات را به مسئولین برسانیم که خود می خواهیم و یا به نفع ماست.

از جمله کسانی که در تاریخ معاصر ما کانالیزه شدند می توان به آقای منتظری اشاره کرد که وی را بر حسب ساده لوحی و ساده انگاریش  تهییج می کردند. اطرافیان او که عمدتا هم از جانب منافقین تغذیه می شدند با اطلاعات غلط یا خبرهای آمیخته با درست و او نیز به خاطر این اطلاعات خاص موضع می گرفت که دل دشمنان را شاد می کرد و شد آنچه که نباید می شد.

در شهر ما نیز همچنین اتفاقی برای فرماندار شهر جناب آقای داعی روی داده است که وی محاصره شده است در اطلاعات غلطی که اطرافیانش به وی می دهند

این افراد شگردهای خاص خودشان را دارند بسته به اینکه طرف مقابل آنها چه کسی است فرق می کند اولین امتیازی که اینها دنبال آن هستند غیر بومی بودن است یعنی اینکه مسئول باید غیر بومی و نا آشنا به محیط و از سوی دیگر ساده لوح و بی فکر باشد تا آنها بتوانند بر بال این نا آگاهی بنشینند و وی را به هر آنجا که می خواهند ببرند در این پس رفت، که تکاب متحمل خسارات جبران نا پذیری شده است بیش از آنکه داعی مقصر باشد _که هست_ اطرافیان چاپلوس و متملق وی هستند که این همه خسارات را بار آورده اند شما نگاهی بیفکنید به اطرافیان وی که متشکل شده است از ابوالحسن فتاحی، علی ابراهیمی، اسماعیل عشقی و ... که اگر تحصیلات همه شان را جمع کنی به دیپلم نمی رسد و در اینجاست که از نظر سیاسی می توان فهمید که جمع ضدین اصلا محال نیست فتاحی و ابراهیمی که از السابقون دوم خردادی هستند که حالا همه کاره شهرند و عشقی که هم نیاز به توضیح ندارد.

در این میان پدیده منحصر به فرد جریان انحرافی در تکاب جناب ابواالحسن خان بنی صدر (فتاحی سابق) است که گندم ری به او نرسید و حالا مجبور است در پس پرده هدایت کند انحرافیون را اما نکته ای که جالب توجه می نماید این است که وی در زیرآب زنی و زیر پای دیگران را خالی کردن، چاپلوسی و... نخبه ای است که در تکاب نظیر وی را نمی توان یافت. تا آنجا که بعد از انتقال از شاهیندژ همکارانش با ذبح قربانی رفع این بلا را به جشن نشستند .فتاحی پس از اینکه رفیق گرمابه و گلستانش ابراهیمی به معاونت رسید احساس می کند که او هم لیاقت استانداری را دارد و حالا که نرسیده به دنبال نام می گرد و چه بهتر که در نوشتن و نویسندگی باشد . شورای شریف آباد به خاطر رفتارهای بدون توجیه  و خطاهای امنیتی که از آنها سر زده و از سوی دیگر ناتوانی در انجام امور به شدت تحت فشار است.نیاز به یک پشتیبان را احساس می کند بنابراین  یارگیری را از تیم فرماندار کلید می زند و چه کسی بهتر از ابوالحسن فتاحی تا مقاله ای بدهد و با عکس روشنفکرانه اش در نشریه تبلیغاتی شورای شریف آباد ( هدف و اقتصاد) چاپ شود و این چنین  است که مقاله ابوالحسن فتاحی منتشر می شود و خود جنابش صد نسخه از نشریه کذایی را هدیه می گیرد و به اقوام، آشنایان و دوستان و خود فرماندار با شور و شعفی خاص نشان می دهد که این من هستم که مقاله نوشتم. که از قضای روزگار یک نسخه از آن هم به دست ما رسید مقاله ای خوب و با کلماتی که عمرا" معنی اش را ابوالحسن بنی صدر بداند وی که عاجز از نوشتن یک جمله است حال نویسنده شده است و رسانه های دنیا را تحلیل می کند و از ژئوپولتیک سخن می راند از اشاعه فرهنگ و جالب تر آمریکن آن لاین ...

از شانس بد وی این مقاله ابتدا و انتهایش نوشته یکی از دوستان قدیم ماست.

دزدی انواعی دارد یکی از دیوار بالا می رود دیگری حساب خالی می کند و دزد قصه ما مقاله دیگران را  به سرقت می برد نه یکی بلکه از سه جا .

اول مقاله با این جمله شروع می شود: امروزه بر کسی پوشیده نیست که اطراف ما را هاله ای از امواج گرفته ..."

و تا یک پاراگراف پیش می رود که از مقدمه بروشور آموزشی روابط عمومی  کپی کرده است و بلافاصله می رود سراغ سایت تارنمای موعظه و مقاله نقش رسانه ها در تاثیر گذاری بر افکار عمومی را کپی می کنداینجا را کلیک کنید 

و سپس می رود به سایت موسسه سروش حکمت رضوی و مقاله "ژئوپولتیک ارتباطات و رسانه های نوین و نقش آن در شکل گیری قدرت"اینجا را کلیک کنید

و نتیجه گیری این مقاله را تمام و کمال کپی می کند و در آخر دوباره باز می گردد به سایت اول و دوخط آخر آن را هم که باقی مانده بود کپی می کند

 و به این راحتی می شود یک مقاله نویس ...

و این است روابط عمومی و نماینده ویژه فرماندار و مسئول رسیدگی به شکایات ( کوزه گر در کوزه افتاد)

و این است عینک داعی و معرف شهر اهل قلم و شاعران و نویسندگان تکاب مظلوم به مسئولین غیر بومی ...

 



+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391 ساعت توسط هیئت تحریریه |

... وقتی اکو سیستم سیاسی تکاب به هم می ریزد!

 تحلیل سال:

وقتی اکو سیستم سیاسی تکاب به هم می ریزد!

تکاب آنلاین: از آنجا که شک ندارم اغلب  افرادی که اسم شان را می برم مفهوم اکو سیستم را نمی دانند ترکیب« اکو سیستم سیاسی» را مختصرا توضیح میدهم و باز شک ندارم که متوجه نخواهند شد.

منظور از اکوسیستم سیاسی در واقع چرخه معمول و رایج انتقال و گردش قدرت است که همچون دیگر چرخه های موثر جوامع انسانی باید بصورت صحیح ودرست شکل گیرد تا در زندگی اجتماعی بشر پیچیده امروز ایرادی وارد نگردد و به تبع آن اخلالی در زیست اجتماعی پیش نیاید(عمرا اگر متوجه شده باشند)

گردش قدرت اگر دچار اخلال شود قطع و یقین تبعات جبران ناپذیری را فراهم خواهد آورد که غیر قابل پیش بینی و کنترل خواهد بود به این معنی که اگر افراد در جامعه نتوانند و نخواهند در جای خود بصورت صحبح قرار گیرند  همچون مهره های  صفحه شطرنجی خواهند بود که با پس وپیش قرار گرفتن بازی قدرت را از مسیر معقول و درست خارج ساخته و چرخه نقش ها و تکالیف را با دگرگونی سنگینی مواجه خواهند ساخت. و آثار آن نه تنها در سطوح بالای تصمیم گیری و اجرایی بلکه درپایین ترین سطح جامعه نیز مشهود خواهد بود و این ناهماهنگی همچنان که در بالا دست بدین صورت که افراد کوچک در کالبد بزرگان ظاهر شده و اشتهای نفسانی دیگر اجزا را برای پیشرفت بازتر خواهد کرد در پایین دست نیز در شکلی کوچکتر اتفاق خواهد افتاد که در ادامه بصورت عینی تر و ملموس تر بیان میشود.

شاید وقایع چند سال اخیر در تکاب یکی از نمونه های نادر و کم یاب برای مبحث چرخش اجزای قدرت است منظور؛ ظهور قارچ وار چهره های کوچک در پس نقاب  بزرگان است که واقعا برای آینده مدیریتی شهر همچون سم کشنده است .

بارزترین عرصه این سونامی کمدی٬  حضور افراد فسقلی در لیست کاندیداهای شورای شهرمی باشد طوری که انگار شورای شهر که دارای شان ومنزلت والای نمایندگی  مردم در عرصه عمران  وآبادانی است موضوع کم اهمیتی می باشد که هر مادر مرده ای به خود جرات و اجازه میدهد تا خود را لایق نمایندگی مردم برای ساختن شهر بداند. البته تمام اقشار و صنوف محترم می باشند اما این بدان معنی نیست بقال و قصاب و کارمند رده چندم و... می توانند شهر را بسازند بلکه باید افراد با شناخت صحیح جایگاه خود به تخصص ها احترام بگذارند تا چرخه حرمت ها نیز شکل گیرد و جامعه اخلاق مدار در پی آن پدید آید.

البته وقتی  مدیران استانی که خود افراد کوچکی هستند فرمانداری در اندازه های مدیر یک مدرسه ابتدایی را در صندلی فرماندار شهر می نشانند تا شهر عقب نگهداشته شده ای اما به غایت دارای تمدن وبزرگ چون تکاب را اداره کند. از دیگر شخصیت های شخیص انتظاری جز این نمی رود و قطعا باید چماق بدستی چون اسی عشقی به مدد شاخصه قالتاقی برای پست شهرداری استعلام شود واز رسیدن به این منصب بخاطر سطح تحصیلات اکابری  محروم گردد.

و وقتی سلطانی که تا دیروز ریش داشت٬ همپای هم صنفانش پای ثابت ستاد سبزها میشود و با حرص و ولع از ارومیه پا برهنه به عشق هایلوکس بخشداری تخت سلیمان سر از پا نمی شناسد باید به علی شکری اداره غله، حق داد که گندم را  از توبره سلیمی بخورد و جو را از آخور حبی و یک شبه از یک سوپر اصلاح طلب به یک سوپر اصول گرا تبدیل شود و این حماسه را فقط یک قدرت طلب بز دل چون او و همفکران رانت خوارش! می توانند بسرایند.

وقتی ابراهیمی سگ باز  که در عمر مبارکش نماز جمعه نرفته بود به یکباره وقتی داعی در مهاباد تشریف ندارد با تسبیح در صف اول نماز جمعه می نشیند  تا فراموش کند که از معدود کری خوانان جلبکین انتخابات ریاست جمهوری در فرمانداری بود و خود ادعا می کند که حتی یک بار هم در راهپیمایی شرکت نکرده چون مرگ برآمریکا را شعار خفت باری می داند و... صدها غلط اضافی دیگر، بر صندلی معاونت فرماندار اصولگرا! تکیه میزند و با نطق های آتشین در جلسات اداری حاضرین را روده بر می کند و تا خیس کردن پیش می برد باید به آقای بارات ( اکبر فیضی سابق) جوانک دماغو!  که انصافا سیمای بزرگان! را دارد حق بدهیم که با پرچم جمهوری اسلامی عکس دیپلماتیک انداخته و تز نجات برای شهر طرح کند و از آن سو عروسک خیمه شب بازی نا رحیم! سکولار شود وزبان تکاب را کرمانجی بخواند و تکاب را خاک کردستان و شعار گروهک تروریستی پژاک  را گاه در سایت شورا وگاه در فراموشخانه زمزمه کند.

وقتی مجید داداش! با مدرک لیسانس آموزش ابتدایی بدون حتی یک روز سابقه مدیریت ولو در یک روستای دو کلاسه، به مدد چماق برادرش از حبی خدا بیامرز! حکم ریاست اداره عریض و طویل آموزش و پرورش را می گیرد تا تو دهنی باشد به مدیران با سابقه آموزش و پرورش که پارتی ندارند و لابی بلد نیستند به م-ع عبادی که با رادیو بیگانه بر علیه نظام مصاحبه می کند حق بدهیم که بسیجی شده و در صف اول شیفتگان مرحوم حبی بنشیند و از بسیجی ها بسیجی تر شود .

وقتی مهندس برلوسکونی به دخترکان مظلوم دانشگاه  پیشنهاد شیطانی می دهد و می شود یار پیامکی شان و شبانه از ستاد حبی بعد از معلوم شدن سقوط دیکتاتوربه ستاد عیسی زاده پناهنده میشود و زنده باد سردار سر می دهد می شود به اکبر قاسمیان حق بدهیم که لباس مظلوم و عزیز روحانیت را لباس کار وقت اداری بداند و برای چند روز صندلی تبلیغات اسلامی عکس کاندیدا به دیوار بکوبد٬  پادویی کند و سرش را زیادی شلوغ کند!

وقتی میکائیلی یک روز با مهر و یک روز بی مهر نماز می خواند و به عنوان نماینده شبه نظامیان تروریست دموکرات! از بسیجیان در سی ویک شهریور سان می بیند و چپ و راست دستورات نا رحیم را بله قربان می گوید. به جعفرک محسنی که در این وانفسای بیکاری دم به دم همپای چهره اش شغل عوض می کند حق بدهیم دم به دم بگوید که من علوم سیاسی خوانده ام و تنها فرد شایسته فرمانداری این شهر منم.

وقتی  اکبر شیوخی  کارمند رده چندم دانشگاه آزاد زنجان به ریش بزرگان تکاب می خندد و فکر می کند که در تکاب قحط الرجال است و میشود منجی تکاب و همچون zoro به کمک شهر تکاب می آید غافل از آنکه میگ میگ هم نیست و خود را سیاستمدار، جامعه شناس ، روزنامه نگار و چند لقب گنده دیگر می داند به اصغر مدنی حق بدهیم که بگوید چون رشته من علوم سیاسی است پس من باید نماینده نیم میلیون نفر شوم و کسی نباشد بپرسد که آخر پدر آمرزیده هر گردی که گردو نیست و تو که حتی برای همسایگانت غریبه ای و اوج فعالیت سیاسیت وابستگی فامیلی با آن مرد هفت رنگ است چه میدانی درد این مردم چیست تو با خودت هم مشکل داری حالا می خواهی حلال مشکلات شوی .

 وقتی مجید زوار رنگارنگ که کلکسیونی از لطایف و هنرهاست  تحلیلگر سیاسی میشود و جار می زند که حتی رئیس جمهور هم نمی تواند از فعالیت تبلیغی من برای اسلام در تبلیغات اسلامی و در نقش رئیس جلوگیری کرده و مرا برکنار کند بی شک باید رحمان حمدی فکر کند که بیست و پنج هزار رای دارد و این استارت خوبیست برای دور نه ادوار بعد، وفکر کند حالا که به من حتی یک مدیریت ساده آموزش و پرورش را نمی دهند بهتر است با کاندیداتوری مجلس هم مثل مدنی و شیوخی بگویم من فوق لیسانسم وهم کلاس نمایندگی مجلس را کاهش دهم و حماسه آبعره دورباش! را به باد فراموشی بسپارم . نه خیر آقای حمدی رای تو هزارو خورده ای دور قبل است واین اضافات رای به نام تکاب بود حتی اگر به مثابه گربه در برابر شیر باشد!

و وقتی ابولحسن بنی صدر(فتاحی سابق) روابط عمومی داعی که در زمان رفتن دولتی از فرط چاپلوسی گریه می کرد و داعی را فرد گمنام کوچکی می دانست که انگشت کوچیکه دولتی هم نمی شود و حتی این افاضه را در زمان نصب ابراهیمی نیز در جمع دوستانه تکرار می کرد خاتمی را پیامبر می خواند و احمدی نژاد را معجزه، به یکباره هیزی اش گل می کند و میشود چشمان بیدار داعی. به ماموستا راعی حق بدهیم که در مسجد احمد آباد پاسور بازی کند و بشود عامل وحدت.

خلاصه چرخه گردش مهره های سیاسی بد جوری بهم ریخته و همین روزهاست که بیچاره مهدی اخلاقی عزیز آن جوان پاک و ساده و دوست داشتنی فکر کند که بعد از بان کی مون دبیر کل سازمان ملل خواهد شد.

مهدی اخلاقی عزیز فقط از تو بخاطر اینکه جایگاهت را می شناسی ومعصومیت از نگاهت می بارد پوزش و حلالیت می خواهم که نامت را در کنار این کوتوله ها آوردم.


بعدا نوشت۱: از مخاطبان فهیم بخاطر طرح برخی اسامی بسیار کوچک و پایین آوردن کلاس کار تکاب آنلاین پوزش می طلبم



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

... بخاطر چند روز صندلی و یک مشت اسکناس

 بخاطر چند روز صندلی و یک مشت اسکناس

قبلا" نوشت: از خوانندگان فهیم و فرهیخته بخاطر تعابیر بکار رفته پوزش می طلبیم اما چه کنیم تعبیر دیگری نیافتیم برای توصیف ... ها

روسپی کسی است که  خودش را در معرض ارضا  بيش از يک نفر قرار مي دهد و از اين راه پول , کالا يا موقعيتی بدست می آورد و خودش هيچ احساس خوشايندی ندارد .

در فرایند زندگی انسانها چند گونه اند

1.    جمع گرا : آنها که خود را فدای جمع می کنند که اگر من فدا می شوم دیگرانی هستند که زندگی کنند  ورد زبانشان و رفتارشان این است که جمع بماند گر چه من نباشم مصداق بارزشان شهدا هستند

2.    فرد گرا: آنها که جمع را فدا می کنند تا خود بمانند ورد زبانشان این کلام که گور بابای ملت و اینجا شهر. خودمو عشق است و برای رسیدن به تکه استخوانی تن به هر رذالتی می دهند

از نوع اول در شهر ما کم نیستند گر چه به چشم نیایند چون کارشان خدایی است پس نیازی به عرض اندام نیست  در وصف شان حافظ زیبا سخن گفته است و نیازی هم نیست که من کمترین از آنها بگویم

اما امان از این گروه دوم که هر چه بر سر تکاب و تکابی می آید یک سرش وصل است به اینها  و البته خود اینها هم تقسیم می شوند به چند گروه:

روسپی های سیاسی چند پر: درست مثل روسپی ها خودشان را در معرض و اختیار  چند نفر قرار می دهند و از این راه موقعیتی یا تکه استخوان پست و مقامی بدست بیاورند برای آن هم چه دمی که تکان نمی دهند با چند کاندیدا می پرند ساعتی با حبی، ساعتی با بیگی، ساعتی با میرزایی، می گذرانند فقط یک تفاوت دارند با روسپی ها این روسپی های سیاسی که آنها هیچ احساس خوشایندی ندارند و به اجبار تن می دهند اما اینها هم احساس خوشایندی دارند هم با اختیار تمام تن به این حقارت می دهند و خود فروشی می کنند

روسپی های تک پر: مثل همانها هستند خود فروشی می کنند اما فقط به یک نفر اصطلاحا تک پرند همه ویژگی های بالا را دارند الا همین که با یکی هستند

 این روسپی ها موقعیت شناسی را در اعلی حد خود بلدند حتی بلدند از کرنر گل به خودی بزنند لیونل مسی پیش اینها باید لنگ بیندازد در موقعیت شناسی. به هر بهانه ای باید خود را مطرح کنند گاه مجری ترحیم می شوند گاه عروسی. اینها اگر ببینند باید به تکابی بودنشان افتخار کنند تکابی می شوند می چسبند به اعماق تاریخ و نام شیز را بر می گزینند برای انجمن شان تا شعر بخوانند و خودی نشان دهند خلاصه یا از این ور بام می افتند یا از آن ور طایفه افراط و تفریط اند و عاشقان میکروفون، می میرند تا نشان دهند خودشان را  خدای  تملق اند و کاسه لیسی و صد البته دشمن هر چه شایسته،  اینها  قبل از هر انتخاباتی پیش بینی می کنند که چه کسی رای می آورد می روند دور و بر آن و مهم نیست که شایسته باشد یا نه  مهم من هستم که باید پستی داشته باشم یا اینکه حفظ کنم آنچه که دارم.

در شرایطی که کاندیداهای شهر ما هیچگاه از شهر های دیگر رای نمی آورند و حتی جایی نیز به همشهری های ما در آنجاها به اجاره نمی دهند تا ستاد تشکیل دهند اما غریبه گان در شهر ما می تازند و چه جولان ها که نمی دهند و جالب اینکه ما خانه و اندرونی خود را در اختیار آنها و ستادشان قرار می دهیم شاید تکه استخوان مسئولیتی به ما هبه کنند و بگذریم به چند نمونه از ... ها که ذکرشان در مطلع این وجیزه آمد توجه فرمایید گر چه کم نیستند اینها بزرگان طایفه روسپیگری سیاسی هستند:

1.    آقای اسماعیل . ع : بزرگ ستاد آقای محبی نیا در تکاب که قبیله ای از ایشان حمایت می کنند و هر دوره در منازل اهالی قبیله تشکیل جلسه می دهند و کافی است از قبیله و دوستان کسی نامه یا پست و میزی بخواهد با تک زنگی می شود آنچه که می خواهد بشود. فکر می کنم آقای محبی نیا فقط در تکاب ایشان را بشناسند و برای آقای عین همین بس که چون گیاه عشقه می پیچد به دور معشوق اش و همین بس که بیرون بگوید الان با دکتر صحبت می کردم یا دیشب شام خونه ما بودند حضرتشان. برای او و هم پیاله هایش تکابی و تکاب سیری چند است؟ برای شناسایی بیشتر این دوستان می توانید به سایت آقای محبی نیا بروید و تصاویر دیدار صمیمانه وی با مردم گوی آغاج را ببینید که چه زیبا و با چه مشقتی طی می کنند این مسیر را از تکاب و به دیدار نیایشان می شتابند زیارت قبول...

2.    آقای علی. م : در وادی شعر و شاعری است اما اخیرا شعر هایش را تقدیم می کند به آقای میرزایی آقای میم چند سالی است در حسرت یک پست و میز کوچک می سوزد و کت و شلوارش را پوشیده است و اما هیچ گاه در قواره رئیس حتی کوچک ظاهر نشده است حالا که دیده است از مجری گری و شعر و میکروفون آبی برایش گرم نمی شود خود دست به کار شده است و شده است رئیس ستاد آقای میرزایی و هر شب در منزلش باز میکروفون به دست نامه فدایت شوم می خواند و عاشقانه هایی  برای آقای میرزایی تا بعد از پیروزی وی در انتخابات به میز ریاست تکیه زند و روایت کند این دوران پر مشقتی را که:  بله اینگونه بود ما هم بالاخره رئیس شدیم برای او هم شهر و تکاب و تکابی سیری چند؟ ما برای میز و ریاست آمدیم حالا که تکابی نمی دهد زنده باد دیگران

3.    آقای امان اللهی و صادق پ: صاحب و مدیر و مدبر تالار صدف که چون دری است در درون صدف که تا به حال کسی او را نمی شناخت اما حالا با جناب بیگی می پرد و هر شب و روز در رستوران صدف خیل مهمانان جنابش را برای شام پذیرایی می کند و بعد از شام کالای فرهنگی یعنی کتاب بس سترگ جناب دکتر! بیگی را تقدیم مهمانانی می کند که نمی دانند کتاب خوردنی است یا پوشیدنی از همه بیشتر این بیگی است که دست به تحقیر و استحمار شهر ما زده است با این خیل شام و نهار و... اما آقای امان اللهی نه پست می خواهد و نه ریاست برای خودش فقط و فقط یک مشت اسکناس و چند پست و ریاست برای بچه ها و هم قبیله ها و هر چه کرمشان می رسد. و آقاي پ كه پارانوياي محبوبيت دارد و هر دوره كانديدا مي شود و اين بار آراي بي شمار خود را در اختيار جناب بيگي قرار داده است و خود پادوي وي و داعي او براي دعوت به شام اين فقره نياز به توضيح اضافي ندارد خود گوياست كافي است به چهره اش نگاه كنيد.

اینها که نعتشان در این وجیزه رفت اندکی هستند از خیل کاسه لیسان و عاشقان پست و مقام و فروشندگان شهر و الحق تاجرند اما کمی فکر کردید در این فرایند تجارتتات چه چیز را می فروشید خسران برای شما ابدی است شهر ما هیچگاه شما را نخواهد بخشید که فروختید همه چیزتان را و در عوض چه بدست آوردید علم هاتان نگون گردد . آقایان کمی هم بالا خدا را را هم تماشا کنید. بگذریم این قصه سر دراز دارد.

همشهری های شما را به شهرشان كه هيچ به ابتداي حوزه استحفاظي راه و ترابري شان نيز راه نمی دهند و شما تا اندرونی تان نیز می کشید. شهرتان را نیز دریابید.

حق ماست در انتخابات شرکت کنیم و شرکت هم می کنیم و غلط کردید که ما شرکت نکنیم و دشمن شاد شویم اما به هر کس رای نمی دهیم . ما باز هم حضوری پر شور خواهیم داشت و به انقلاب کبیر اسلامی مان رای خواهیم داد... همين



+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

...آقایان کوچک شهر من بزرگ است! قسمت دوم

آقایان کوچک شهر من بزرگ است!  قسمت دوم 

- داعی همچنان می تازد... (چون  کودکی  در حیاط خلوت مدرسه دور از هیاهو میدود بی هدف در انتظار زنگ آخر )

عجز و ناتوانی داعی در اداره امور سرانجام مسئولان استانی را وادار به عکس العمل می کند داعی چندین بار فراخوانده و مواخذه میشود و صریحاهشدار آمادگی برای خداحافظی از تکاب را دریافت میکند و علنا وعملا مسئله جایگزین وی پیش کشیده میشود.   

تلاش مدیران استانی برای یافتن جایگزینی دلخواه! برای داعی بی نتیجه می ماند و سرانجام مسئله انتخابات مجلس شورای اسلامی اسفند ماه و برآورد هزینه تغیر مدیریت در این وضعیت تیم استاندار را که معرفان و حامیان داعی بوده وهستند را وادار به ادامه روند خفت بار فعلی می کند و تکاب بار دیگر قربانی بهانه های سریالی میشود داعی که طبق اطلاعات موثق در پشت پرده، برکنار شده بود ابقا میشود ومامور تشکیل کابینه ولو بصورت صوری و نمایشی میشود. با علم به این مساله که او توان جذب افرادی در قواره معاون وبخشداران بخش های  بحران زده را ندارد احتمال ادامه فعالیت داعی با کاسه لیسان و افراد کوچک قوت می گیرد وبا مطرح شدن اسامی کوچک این احتمالات به یقین بدل میشود و صالح سلطانی با حرکتی غلط و خود خواهانه حرکت شکل گرفته در پی سه استعفای همشهریان و همفکران خود را که همچون پوست اندازی و تحول برای شهروندان تکابی بود را بی اثر می کند وبا اطلاع کامل از ادله همشهریان مستعفی خود تن به خفت کار با داعی می دهد وبخشداری تخت سلیمان را تصاحب می کند! قدر مسلم اینکه او قبل از ورود به بخشداری برای همیشه میسوزد و اوت میشود.

سیر مرحله حساس،ارزشمند و بی سابقه گذار تاریخی که برای شهر و شهروند تکابی در این برهه واجب تر از نان شب بود متوقف میشود بدین معنی که تکاب با استعفای معاون و بخشداران در یک بازه زمانی کوتاه در مقابل منتصب مسئولین استانی مستعدد یک انقلاب فکری عظیم و رسیدن به بلوغ سیاسی و اجتماعی ارزشمند بود که میتوانست آینده را بدون اغراق دچار یک دگرگونی عظیم وبی سابقه کند که منشاء تحولات بعدی و برگشتن تکاب به روی ریل های توسعه باشد که اینبار نیز نعش بی رمق شهر در زیر چکمه های کثیف و قدرت طلب مردان کوچک شهر له میشود تا حضرات ازفرصت شلوغی شهر کام ننگین و شیطانی خود را بجویند.

بله در حالی که شهروندان تکابی با پوست و استخوان فارغ از فکر وعقیده و باورهای شاید ناهمگون شان نگاه تحقیر آمیز و تاریخی مرکزنشینان را درک می کردند و در حال تحول عظیم فکری بودند تا به مدد آن به وحدت فکری و نگرشی برسند که آینده مدیریتی شهر را تضمین کند غضنفرها از راه رسیدند و چون کفتارهایی به صندلی های شکسته داعی که شکار دور اندیشی مستعفیان (به هر بهانه ای) بود هجوم بردند.

کفتارهایی که حتی در خواب نیز فکر به چنگ آوردن این پست های حالا دیگر خوار و خفیف شده را نمی کردند داعی را چون بالنی باد می کنند و از آن سواری میگیرند تا هم داعی غرور وهیبت دروغین و از دست رفته را نزد فامیل و ایل وتبارش که این صندلی را به او هبه کرده اند باز جوید وهم اینان در شهر شلوغ جولان دهند، البته این خان های !خام شده ی! خائن! بدانند که پا روی غرور و شخصیت تاریخی تکاب و تکابی گذاشتند ومنتظر پاسخ بی بدیل و قطعی سنت الهی باشند آنانکه اطراف داعی را شلوغ کرده اند و حلقه ای را تشکیل داده اند که شرط ورود به آن لعن و نفرین به دولتی فرماندار بومی سابق است ترکیبی از کاسه لیسان که در میانشان از بی بصیرت انتخابات و برهه های حساس گرفته تا فاسق و ضد ولایت فقیه و جالب اینکه به این صفات و خصوصیات شهره اند و بیعت کرده اند با داعی به قیمت برائت از دولتی.   

تکاب مهد تمدن آذربایجان با بیشترین وبهترین پتانسیل های توسعه که هرکدام از این منابع برای توسعه یک شهر کافیست با سوء مدیریت حضرات کوچک همچنان از فقر مفرط رنج میبرد و این خود گواه سوء مدیریت منتصبان استانیست، والبته به همراهی حضراتی که فرصت طلبانه مترصد گشودن عقده های خود هستند، عقده های بی کفایتی و بی لیاقتی خود، از جنس همان غضنفرهای رنگارنگ در انتخابات شورای شهر پنج سال پیش که با حضور در کاندیداتوری شورا جبهه کم تعداد و کوچک مقابل را به مدیریت شهردر شهرداری تحمیل نمود

عقده های بزرگ افراد کوچک، شهر بزرگ را در چشمان مسئولین استانی کوچک کرده است تا کوچک ببینند و کوچک بگمارند و این گماشته های کوچک نیز قادر به کار با بزرگان نباشند و به تبع کوچکی خود ، کوچک بگمارند تا ما بزرگان ریشه در تاریخ کوچک بمانیم و کوچک شویم .

واینها همه خود کرده است که تدبیری ندارد واز ماست که بر ماست .

آقای داعی کوچکی خود و عظمت ما را و پیام شهر مظلوم ما را شنیده اید ومیدانید، خوب میدانید که برنده ی میدانی شده اید که گل هایش را غضنفرهایی چون فتاحی و ابراهیمی و سلطانی و عشقی(اسماعیل) وصبری و راضی...از طرف ما تکابی ها به ما و به خودشان زده اند و بخاطر چند روز صندلی ریاست از شکل گیری جریان عدالت خواهی و حق خواهی که بی اغراق آخرین میخ بر تابوت تفکر غلط کوته فکری مسئولین استانی بود جلوگیری کردند.ما نیز فهمیدیم که شما را گله ای نیست که ما زخمی گل به خودی کاسه لیسان اطراف شماییم و این زخم چرکین می ماند اگر بگذارند و روزی کاخ اوهام کوچک های کوته بین را یکسان می کند با خاک.


بعدا" نوشت: آقایان کوچک ورود شما را در ردای مسئول وبرای اولین بار درعمرتان به صف نمازجمعه خوش آمد می گوییم

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

... آقایان کوچک، شهر من بزرگ است

   آقایان کوچک، شهر من بزرگ است!

تکاب آنلاین: با روی کار آمدن دولت نهم واحیای گفتمان انقلاب شهروندان تکابی نیز که همواره خود را  از مغفولین وفراموش شدگان  جریان توسعه  در کشور می دانند بدنبال شعار تمرکز زدایی در عرصه  منابع مالی و انسانی دولت جدید ، کور سوی امیدی برای رهایی از شرایط نامساعد خود که ماحصل بی توجهی  مدیران میانی دولت های پیشین و دیگر عوامل ریز و درشت بوده  احساس می کنند و در پی آن بدون اغراق اذهان قاطبه  مردم تکاب و در راس ایشان نخبگان بسوی چهره ارزشی، مردمی وهمچنین موفق آن دوره در راس سپاه پاسداران محمود دولتی می رود طوری که مذاکرات نهان و آشکار مسئولین با پی گیری های  امام جمعه وقت  با مسئولین استانی و شخص دولتی در ابتدای عمر دولت کار ساز می افتد و دولتی  با استقبال بی نظیر مردم و مسئولین استانی و شهری  فصل تازه ای را برای شهر و خود شروع می کند. آن چه در حافظه شهر از آن فضا در اذهان است تداعی کننده جوی بسیار سنگین توام با امید است که سنگینی آن بر دوش دولتی در مواجهه با انتظارات بی شمار و ناهمگون همشهریان است و امید در دل مردم و مسئولین از حضور همشهری خود بر مدیریت شهر. قطعا تصور اداره چنین حالتی برای هر مدیری امری است سهل و ممتنع آنگاه که همگان را برای یک حرکت جهادی پای کار می بینی و در کنار آن شستن غبار محرومیت سالهای گذشته شهر را با فوجی از مشکلات وانتظارات ریز و درشت امری دشوار .

محمود دولتی که در پرونده مدیریتی خود تجربه ارزشمند و نکات روشنی دارد در کنار پرداختن به مسائل خرد توسعه شهری که از دل خواسته های دهها نفری دیدارهای هفتگی که گاه تا پاسی از شب ادامه می یابد،  انرژی خود را برای حل  چند خواسته و مشکل عمده  شهر بوسیله دیدارهای بی شماربا مسئولین کشوری و استانی،  وزیران و معاونین وزرا تا استاندار و مدیران کل استان معطوف می کند که به اقرار دوست و دشمن زیر بنایی ترین و اصلی ترین نیاز آن روز شهر بود. حل مشکل آب آشامیدنی و کشاورزی با اصرار به تسریع در اتمام سد الغدیر و تصفیه خانه، برطرف نمودن آرزوی دیرین مردم در خصوص گاز رسانی، پرداختن به مساله مهم شبکه ارتباطی و راههای مواصلاتی شهری و روستایی و... جهش عظیم ولی متاسفانه نامحسوسی در بالا بردن سطح توسعه شهر ایجاد می کند. فعالیتهای صورت گرفته در میان موج خواسته ها و انتظارات ایجاد شده همشهریان و عمق فاجعه عقب افتادگی سالهای گذشته تکاب کم رنگ میشود !

دولتی که سه ماه اول مسئولیت خود را با حجم زاید الوصف  دیدارهای همشهریان خود به جهت تبریک و پاسخ به ابراز احساسات آنها از این اتفاق میمون با دسته ها و تاج های گل و شیرینی و تعداد خارج از حد و اندازه پارچه نوشته های نصب شده بر در ودیوار فرمانداری سپری کرده بود آرام آرام در میان روزمره گی و گاها مقاومت هایش در برابر برخی خواسته های نامعقول شخصی و گروهی و به رسم سنت مذموم ما تکابی ها مورد بی مهری هایی واقع میشود و البته دو نقد وارده بر وی در این میان مزید بر علت میشود، که با شناخت از روحیه ی  وی وگذر زمان و نمایان شدن چهره برخی  شاید امروز خود او نیز آن را بپذیرد واما آن دو مورد اشتباه وی در خصوص بخشی از مهره چینی او و عدم مدیریت وی در مورد  برخی همراهان واطرافیان نه چندان محبوب اوست.

داستان ورود و خروج دولتی به اینجا ختم نمیشود و با شروع دولت دهم کم کم زمزمه هایی خوشایند و نا خوشایند به گوش میرسد شایعاتی چون برکناری وی از طرف استانداری، تصمیم استان مبنی بر سپردن فرمانداری میاندوآب به دولتی، پیشنهاد معاونت هایی در استانداری، برگشتن وی به سپاه استان، رفتن به بخش مدیریت امنیتی سازمان انرژی اتمی، تعاونی سپاه کل، و در آخر بازنشستگی او. در میان شایعات درست و نادرست یک مساله قطعی است وآن رفتن دولتی از فرمانداری است که با علنی شدن اختلاف او با مرادی امام جمعه سابق اتفاق می افتد و دولتی در اوایل خرداد 89 با بدرقه هم رزمان  سابق خود فصلی دیگر را برای تاریخ تکاب پایان میدهد که شاید در آینده بتوان تحلیلی بهتر و دقیقتر از او و عملکردش ارائه داد.

فرصت ارزشمند مدیریت شهر به دست مدیران بومی که با صرف تلاش های فراوان بدست آمده بود با روی کار آمدن محمد علی داعی از دست می رود و تکاب شهر رجال پرور بار دیگر در چشم مسئولان استانی با انتصاب افراد کوچک و گمنام به فراموشی سپرده میشود و این زمانی آشکار تر میشود که داعی در کوچکترین مسائل مدیریتی ضعف مفرط نشان میدهد، عجز و ناتوانی در دیدارهای مردمی و مسئولین شهر در جلسات رسمی و غیر رسمی، نا کار آمدی در اجرا و ادامه برنامه های مصوب دور دوم و سوم سفرهای ریاست جمهوری، دیپلماسی ضعیف و عدم توانایی در پیگیری مطالبات اداری، سوءمدیریت در اداره روند معمول داخل فرمانداری  و... که همگی در درجه اول ناشی از ضعف و عدم تجربه کافی وی برای مدیریت در چنین سطحی و در درجه بعد بدلیل اخذ مشورت با کاسه لیسان وافراد کوچک داخل فرمانداری می باشد.

در ماههای اول حضور داعی در فرمانداری زمزمه هایی مبنی بر قصد وی برای انتصاب معاون و بخشداران از میان افراد نزدیک به وی وغیر بومی به گوش میرسد اما گذشت زمان  و ابقای بخشدار دولتی و انتصاب مدیر آموزش و پرورش یعنی ابوالفضل فرجی بعنوان معاون فرماندار معلوم میشود که داعی ضعیف تر از آن است که حتی توان جذب چند فرد غیر بومی را داشته باشد.  وخلاصه اینکه داعی با ترکیب دست وپا شکسته عددی و عدم توانایی در انتخاب بخشدار مرکزی و ریاست چند اداره مهم شهر منجمله آموزش و پرورش ،جهاد کشاورزی و... کابینه ای نا همگون و ناامید را شکل میدهد .

ادامه روند مه آلود وبی تحرک مدیریت شهر و فرار داعی از پاسخگویی به منتقدان ومقابله با افراد منتسب به محمود دولتی و عیان شدن بی توجهی آشکار استاندار و مسئولین استانی به تکاب مردم، مسئولین و چهره های شهر را متوجه ضعف فراتر از تصور شخص فرماندار می کند، امام جمعه سابق از تریبون نماز جمعه چندین بار به نحوه مدیریت داعی اعتراض می کند واز قول معاون استاندار در سفر به تکاب به عدم اجرای سی وسه مصوبه از سی و پنج مصوبه جلسات و سفرهای قبلی و بی توجهی به نبود روسای ادرات آموزش و پرورش ،جهاد کشاورزی ،هلال احمر و... شکوه سر می دهد و در یک مراسم عمومی و در حضور دولتی با عقب گرد کامل وبصورت غیر مستقیم از نقشش در خصوص  رفتن دولتی اظهار پشیمانی می کند و به تمجید مدیریت بومی قبلی می پردازد. اعتراضات مرادی به اینجا ختم نمی شود و در ادامه او در دومین سفر استاندار، معاونین و مدیران کل و در مصلی شهر با ذکر قولی از مولا علی(ع) در نامه به یکی از فرمانداران خود  با کنایه داعی را بخاطرعدم  سکونت خانواده اش درتکاب  مورد خطاب قرار میدهد و اما مردم و مسئولین علنا تلاش وی را برای تطهیر خود در مورد وضع موجود  احیا چهره خود می بینند تا دفاع از شهر .

آقای مرادی در حالی که رغبتی به ترک تکاب ندارد امام جمعه بیجار میشود و حجت الاسلام محمدی جایگزین وی میگردد. نوع نگاه امام جمعه جدید و برخورد او با مسائل شهر بویژه مسئولین، بارقه های امید را زنده می کند او نیز که با کوله باری از تجربه قدم در این وادی گذاشته در همان روزهای اول متوجه ضعف در راس فرمانداری میشود و در ماه اول حضورش چندین بار به فرماندار معترض میشود .

در این میان پرویز حیدری که با اشارات قادری از چندین سال قبل کت و شلوار بخشداری را بر تن کرده بود با حکمی یک روز تمام! بخشدار تخت سلیمان میشود اما قبل از تکیه بر صندلی میز جدید و خوردن چای بخشداری تخت سلیمان با یک حساب سر انگشتی قبل از اینکه تبدیل به مهره سوخته شود طعم اولین استعفا را به داعی می چشاند و نیم سوز میشود .

مدتی بعد  شایعه ای در خصوص قصد استعفای معاون فرماندار فضای شهر را پر می کند ابو الفضل فرجی که از چند ماه قبل و در محافل خصوصی و دوستانه از قصد خود برای استعفا خبر می داد استعفا میدهد و در میان تعجب  فرماندار و مردم با برگشتن به آموزش و پرورش  مشغول تدریس  میشود و بدین ترتیب فرجی که با قبول معاونت فرماندار جدید پشت به مدیریت بومی کرده بود از میانه راه بر می گردد تا وجهه از دست رفته را باز یابد و البته در این کار چون صداقت دارد  موفق می شود. در حالی که هدف از استعفای خود را اعتراض به سوء مدیریت فرماندار اظهار می کند یک هفته بعد قادری که چند ماهی است با نقل مکان از بخش تخت سلیمان به عنوان بخشدار مرکزی فعالیت میکند نیز استعفا میدهد. نزد عموم این دو استعفا علاوه بر اعتراض به داعی و مسئولان استانی تعبیر دیگری می یابد. در خصوص استعفای فرجی اغلب نگاهها مثبت است همانطور که برخی از رفتن او به فرمانداری ناراضی بودند اما در مورد قادری وضع متفاوت است و بیشتر حرکت قادری را با سابقه قدرت طلبی او بیشتر تقلید فرصت طلبانه از نکته سنجی فرجی می یابند تا موضوع دیگری و این موضوع ریشه در ناراحتی و عقبه فکری او در ناهماهنگی وی با دولتی در زمان کنار رفتن از قدرت دارد، واضح تر اینکه ناشی گری قادری در زمان آمدن داعی و ماندن در بدنه فرمانداری بدون دولتی باعث از دست دادن پشتوانه فکری او میشود پشتوانه ای که قادری به مدد دولتی آن را دست و پا کرده بود و موید این مطلب تلاش این روزهای قادری برای احیا چهره خود در میان همفکران سابق است این شاید پایانی باشد به عمر سیاسی وی که تبدیل به یک مهره سوخته شده و مصداق از اینجا رانده و از آنجا مانده، افسوس ز برگشتن آب رفته به جوی .

و حالا شهر مانده است و تنها داعی  که  دایه مهربان تر از مادر شده است و امروز شهر نه بخشداران را  دارد نه معاون فرماندار نه شهردار و...  در یک کلمه شهر بی صاحب است! همشهریان به نظر شما عواقب این بحران مدیریت دو ساله قابل جبران است؟ خسارت این فرصت از دست رفته را چی کسی پاسخگوست؟

خلاصه اینکه تنها زونکن فعال در اتاق سوت کور فرماندار  زونکن استعفاهای منتصبان اوست و شاید خود رکوردی باشد در این عرصه . کمباین مدیریت داعی درو کنان پیش می تازد  و موانع خلاقیت! او را خوب و بد از راه به در می کند تا فرصت به کاسه لیسان برسد و اطراف او در شهر شلوغ هفت تیر کش شوند و شاید به انگشت درایت حضرت داعی به نان و نوایی برسند و کنار هم خوش باشند .

چکیده:

- دولتی با ماندن در تکاب وظاهر شدن در قواره شهروند و پی بردن به مهره چینی غلطش  پیام علاقه وعشقش را به تکاب وتکابی می رساند و در انتظار گذشت زمان برای اثبات و دفاع از کارنامه اش می ماند .

- حجت الاسلام مرادی  در آرزوی برگشتن دوباره به تکاب و با وجدانی نه چندان آسوده در پی از دست دادن فرصت برای خود و شهرش به هر بهانه ای به زادگاهش سرک میکشد.

- موسی قادری با از دست دادن پشتوانه فکری خود و با کوله باری از پشیمانی با انرژی قدرت طلبی خود همه چیز را از نو شروع میکند در حالی که میداند تبدیل به مهره ای سوخته شده.   ( نوش دارو بعد مرگ سهراب) 

- پرویز حیدری نیم سوز میشود ، چیزی بدتر از سوختن .(ضرب المثلی تولیدی )

- ابوالفضل فرجی با کارنامه روشن در آموزش و پرورش و برگشتن چهره خود را احیا می کند و تجربه ای ارزشمند را کسب می کند(استعفا از معاونت) و با حرکت سیاسانه از مهلکه جان به در می برد و در لیست  امیدها  باقی می ماند

- داعی همچنان می تازد... (چون  کودکی  در حیاط خلوت مدرسه دور از هیاهو میدود بی هدف در انتظار زنگ آخر )    

-  و اما شهر ...

 

براستی دلیل نگاه تحقیر آمیز مسئولین استانی به تکاب  و تکابی چیست ؟

انتصاب افراد کوچک وکم وزن برای مدیریت تکاب با عقب افتادگی های موجود چه معنایی دارد ؟

بی توجهی و غفلت از موضوع مهم،  نبود مسئول! برای پست های کلیدی و مدیریتی در این مدت مدید چه دلیلی می تواند داشته باشد؟



+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

... آسمانی بمان قسمت دوم

آسمانی بمان ( قسمت دوم)

واما روی دیگر سکه ...

روزی عده ای از مردم خدمت آیت اله خویی رسیدند و به ایشان عرضه داشتند که حضرت آقا تعدادی از روحانیون وطلاب متاسفانه مرتکب  گناه شده و فلان چیز را به سرقت برده اند ،و خلاصه گلایه کردند که این عمل قبیح در شان روحانیت نیست  این زعیم بزرگ شیعه در جواب گفتند :اگر ایشان را یافتید دستگیر شان کنید که عبا و عمامه را نیز از ما دزدیده اند.

حکایت امروز ماست  یا بهتر بگوییم درد امروز ماست که عده ای ردای نورانی معلمی را بر دوش خود انداخته و نام زیبای معلمی را به یدک می کشند اما نشانی ندارند از این آسمانی ها . در مطلب پیشین اشاره ای شد به نقش و تاثیر معلمان و دبیرانی که با درک موقعیت حساس خود و شناخت دقیق از وظیفه خطیر خود برای پرورش وآموزش آینده سازان این مرز و بوم چه سختی ها که نکشیدند و چه خون دلها که نخوردند، اما حیف و صد حیف که همه چیز به این زیبایی نیست و عده ای بی شرمانه در زیر پوستین مخملین معلمی پنهان گشته و بای نحو کان اغراض شیطانی خود را می جویند .

 با کمی دقت در تعداد رو به فزونی این معلم نماها متوجه موضوع جالبی میشو یم وآن اینکه این حضرات را میتوان در دو دسته اصلی و یک دسته نو ظهور دسته بندی کرد :

دسته اول

در سابق و در وضعیتی که آموزش عالی در نظام آموزشی ما در وضعیت نامساعدی بود و ظرفیت تحصیلی محدود بود. فقط عده ای  کمی از افراد صاحب تحصیلات و مدارج بالا بودند و مانند هر جامعه ای دیگر به علت حساسیت و ارزش مقوله آموزش این قشر نیز در اختیار آموزش و پرورش یا اداره فرهنگ سابق بودند و این فکر که افراد باسواد و دارای تحصیلات عالی در این اداره مشغول هستند به یک باور عمومی تبدیل شده بود البته این تفکر عمومی به حق وکاملا درست بود ،در آن دوران که شایسته سالاری حداقل بهتر از امروز بود سطح بالای سواد این قشر در انتخابشان برای پست های مدیریتی لحاظ میشد و البته به حق و عین شایسته سالاری بوده است، اما در دو دهه اخیر با پیشرفت های نسبی سیستم آموزشی ما همگام با دیگر زمینه ها تعداد افراد با تحصیلات بالا افزایش  یافته تا حدی که امروز داشتن مدرک علمی کارشناسی برای هماهنگی با سطح فرهنگ در حال تعالی عامه ، امری است ضروری اما متاسفانه مشاهده میشود که عده ای ازحضرات ضد فرهنگی بدون توجه به رشد کمی و کیفی آگاهی ها و مدارک تحصیلی عموم هنوز بر آن باور که امروز دیگر یک باور غلط است مانده اند ،بدین معنی که توهم ریاست و تسلط بر ادارات ، سازمانها وارگانها به یک هدف متعالی برای این قشر تبدیل شده طوری که برای رسیدن بدان چه نان ها که به نرخ روز نمی خورند چه آرایش ها که بر ریش و ریشه شان نمی دهند وچه کت وشلوار ها که برای مراسم معارفه شان  مهیا نمی کنند . با نگاهی به فعالیتهای این قشر در طول سالیان گذشته و رصد مسیر طی شده شان می توان پی به شگرد های ابلهانه وشیطانی این دسته برد وانگار که اینها در نگاه بر مردمان اطراف خود آنها را چون دانش آموزانی که به ایشان خیانت کرده اند , کوچک وبی سواد می بینند وباید گفت که امر بر حضرات مشتبه گشته و چون کلاس درس به افراد و وقایع از بالا می نگرند نمونه های بسیاری است که همگان از آن باخبرند اما جهت اطلاع بیشتر شما را ارجاع می دهیم به دسته ی چنگال تیز کرده ای که بنام شورای اجرایی در برخی سازمان ها مشغول انجام وظیفه خطیر سهم خواهی وتقسیم غنایم اند ،شنیده ها حاکی از آن است که این حضرات ضد فرهنگی در طول چند سال مجاهدت های آشکار و نهان ،برای تصاحب صندلی ریاست این سازمان از هیچ تلاشی فرو گذار نبوده اند وبه غیر از خود از معرفی و پیشنهاد برادران  ودوستان خویش نیز باز نمانده اند ... . ونمونه های بسیار که شما مخاطبین فهیم خود بر آن آگاهید و بی نیاز از ذکر در اینجا !

 دسته دوم  

این دسته نیز همچون همفکران سلف  در دسته فوق هیچ علاقه ای به عنوان مقدس معلمی خود نداشته وندارند وباید بجای عنوان معلمی به ایشان مقتصد گفت .البته فعالیت اقتصادی نه از سوی شارع مقدس نهی شده ونه مذموم شمردن آن عقلانی است که ما بخواهیم افراد را از انجام فعالیت اقتصادی نهی کنیم .

موضوعی که مطرح است تعداد متاسفانه کثیری از عناصر فرهنگی! به کل از وظیفه شغلی و سازمانی خود وبالا تر رسالت آسمانی خود بطور کامل غافل شده و با تواضع مثال زدنی شخصیت خود را در حد دلال بنگاههای معاملاتی کاهش داده اند. وبجای تکیه بر کرسی رفیع ،آموزش و پرورش نسل های آینده سازدر کلاس های درس ، به مبل های راحت بنگاههای معاملاتی املاک و زمین و اتومبیل تکیه زده اند و یا در آژانس های مسافر کشی سوپر استار شده اند و چنان مجاهدتی از خود برای کسب چندر قاز پول از خود نشان میدهند که انگار که محتاج ترینند به نان شب و جالب آنکه بسیاری از همین فعالان  نه فوق فعالان اقتصادی ، به قول خودشان دوفیشه هستند (همسران شان نیز کارمند است ). وتا کسی به شوخی یا جدی  متعرض شان میشود زبان به شکوه و گلایه باز میکنند به عجز و لابه که دستمزد معلمی کم است وگذاران زندگی ال است وبل  ... واین در حالی است که خوشبختانه اگر دو قشر مرفه  را بخواهیم در شهر نام ببریم بی شک یکی از این دو قشر کارمندان اداره فرهنگ ! هستند. نشان به آن نشان که خانه ها و اتومبیل های مدل بالای شهر متعلق به ایشان است  والبته خدای را هزار مرتبه شکر، اگر موقعیت حساس خود را درک کنند، این رفاه حق هر زحمت کشی است . حال بدبختی اینجاست این حضرات که اکثر وقت و روز را صرف قسم و دروغ و شامورتی بازی های مخصوص دلالی  در بنگاه می کنند چه مقدار انرژی برای تدریس و آموزش برای نسل قربانی زیاده خواهیشان در سر کلاس های درس خواهند داشت ،و با کدامین هواس واطلاعات و انگیزه و انرژی و شخصیت رسالت خود را ادا خواهند نمود، اصلا تصور دانش آموزان از آموزگار خود چقدر به شخصیت الگو ونمونه  در ذهن شان مشابهت خواهد داشت وپیامد این امر آیا در ذهن نسلی که باید عالم تر و با شعور تر از نسل قبل باشد چگونه خواهد بود آنگاه که اسوه ی خود را دلال و... بیابند .

 

دسته سوم

این دسته که الظاهر نوزادند ، به سبب  بستر انتخابی شان برای فعالیت که مراکز اموزش عالی است   به یقین در آینده حرف ها دارند برای گفتن ، نشان به آن نشان که نیامده چه تزها که نساخته اندو چه شیطنت ها که نکرده اند البته در نگاه اول آنچه به اذهان خطور می کند این است که اینجا که نا همگون با آمزش و پرورش نیست؟بله اما بی شک ایراد ما به آن دسته از ایشان که با هدف تدریس وبا سوابق درخشان در این مکان حضور یافته اند نیست ،نگرانی ما نسبت به عده ای که با اهداف دیگری  در این مکان حاضر شده اند می باشد , با نگاهی به پیغام های خصوصی این پایگاه خبری  و گزارش شما مخاطبان فهیم متوجه میشویم که اینبار نیز این حضرات در این مکان علمی مقاصدی  شوم تر و کثیف تر از پیشینیان شان که ذکرشان رفت ، را دنبال می کنند که از ذکر نمونه های  آن  شرمداریم که قبلا در مطلب "به داد دانشگاه برسید" ذکر آنها رفته است.

البته نظر به اینکه بسیاری از این حضرات از طریق سیستم تربیت معلم وارد نظام آموزشی شده اند و کج دار و مریض به هر صورت ممکن وبه لطف دور خوانی و مجازی و آموزشگاه عالی !ضمن خدمت , در حال دست و پا کردن مدرکی هستند و اصلا دانشگاهی نیستند و با فضای دانشگاه آشنا نبوده و  نامانوس اند, پس این اتفاقات طبیعی است .

بله در ذهن ما نیز چون شما مخاطبان فهیم چند سئوال بوجود آمده :

وآن اینکه آیا اینان مصداق گروهی که پیامبر مهربانی ورحمت نسبت به ایشان ابراز نگرانی کرده اند نیستند ؛آنان که در آخر الزمان به فکر شکم و زیر شکم خویشند ؟

آیا ایشان نشانی از ستاره های آسمان جهل بشری  که ذکرشان در قسمت اول رفت ، دارند؟

آیا بهتر نیست اینان  نقاب از چهره بردارند و آب در هاون جهالت شیطانی نریخته و آب ز روی علم عالم نریزند  ؟

 آیا بهتر نیست به سرانجام اهداف شیطانی که مصداق قطعی و بارز زور و زر و تزویر است بی اندیشند ؟

وآیا بهتر نیست بجای اهداف زمینی !و زیر زمینی !  همچون همیشه زنده گان تاریخ وهم نامانتان آسمانی باشید؟

بیا و آسمانی باش    



+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

... آسمانی بمان (قسمت اول)

آسمانی بمان (قسمت اول)

تکاب آنلاین: تا دلت پر نباشد از درد و سرت باد نکند از واژه ها  نمی توانی بنویسی

اگر نگاهی به جوامع مترقی امروزی در اطرافمان کنیم  در فلسفه و چرایی رشد و توسعه ی آنها و همچنین در شاخصه بارز مردمان آن، متوجه سطح بالای فرهنگ مردمان آن سرزمین ها میشویم و البته این امر در خصوص تاریخ پر افتخار اسلام و ایران عزیز نیز قابل رویت است بدین معنی که در طول تاریخ ، اسلام و ایران اسلامی ما نیز آنگاه توانسته پله های رشد و توسعه را یکی پس از دیگری بردارد که در آن فرهنگ  و مولفه های فرهنگی در سطح بالایی بوده و اندیشه و افکار مردمان به سوی افقی آرمانی و فردایی روشن سیر می نموده  و در واقع رشد فرهنگی جوامع بستر تعالی در دیگر ابعاد زندگی آنها بوده و هست .

واما مقوله فرهنگ خود زلال چشمه های فیاض تفکراندیشمند انی است که در هر دوره ای بارسنگین  مسولیت حرکت , جامعه را بر دوش داشته اند . با نگاهی به سیر تاریخی پیشرفت معنوی و مادی بشر می توان نقش معلمان و استادان بزرگی را که به مثابه ستارگانی در آسمان ظلمانی و تار شبهای جهل انسانیت بوده اند را بیشتر در یافت به زبان ساده تعالی و رفاه مادی و معنوی بشر امروز مرهون معلمان و بزرگانیست که دغدغه ای به جز پاک کردن زنگار جهل و نادانی از آیینه ی جسم و روان آدمی نداشته اند وتمام داشته های خود را در این راه مصروف داشته اند و راهی به جز راه مقدس انبیا نپیموده اند و البته مفهوم مخالف آن نیز صادق است  بدین معنی که هر گاه ملت ها در بین خود راهنمایان و صالحین نداشته اند که راه از چاه بنمایند و سنگ سنگین همنوعان را به سینه زنند ملتها در فقر و فلاکت بوده اند . و بی اغراق آنها پیامبران نور و آگاهی زمان و مکان خود بوده اند . امروز نیز اگر قدمی از قدم برداشته میشود و سنگی روی سنگی نهاده میشود بی شک معلول وجود وحضور این بزرگان است . و کم نیستند معلمانی در اطرافمان که همه ی زندگی خود را وقف پرورش شاگردان و صرف آموزش جامعه نموده اند و کمتر کسی را میتوان پیدا کرد که در جمع قهرمانان زندگیش نام معلمان و دبیرانش نباشد .

 واما اگر امروز غره و فریفته ی حرکت لاک پشتی خود باشیم و در خواب غفلت برویم بی شک از ملامت و لعن آیندگان در امان نخواهیم بود حقیقت این است که از عمده ی مشکلات و بیماری های عدیده جامعه جوان  امروز ما ، فرهنگی است ، و به جرات میتوان مشکل فرهنگ را مادر بسیاری از مشکلات و گرفتاری های شهروندان ما بر شمرد فرهنگ دور افتاده از تعالیم پاک اسلام و تشیع عزیز آبستن شکست ها و غفلتها ی جبران ناپذیراست .و این مرض را نیز درمانی و درمانگری است .

شما معلمان و دبیران که وظیفه خطیر پرورش و آموزش نسل ها را بر عهده دارید درصف اول جبهه ای قرار گرفته اید که به نبرد سنگین  فرهنگ توحش ،ثروت ،،قدرت وشهوت غرب که به هر صورت ممکن در نهان وآشکار بر پیکر تنومند تمدن اسلامی  یورش می برد. و چه وظیفه ای خطیر تر و والا تر از این که رسالت انبیا را به تمام و کمال عامل شده اید  وکم نیست در بین شما بزرگوارانی که به جز ردای  نورانی معلمی فریفته ی زرق و برق  دیگری نشده و تا آخرین نفس خود معلم ماندن ،معلم به معنای واقعی آن .

زیباترین تابلو های زندگیمان در نمایشگاه خاطراتمان پر است از سیمای معلمانمان ، آنگاه که ابرو در هم میکشیدند و نهیب میزدند بر کم کاری در انجام تکالیفمان ،آنگاه که دستهایشان را  گچ میگرفتند پای تخته سیاه تا که ما واژه ای بخوریم و علم به کف آریم ،و آنگاه که زنگ تفریح ها را حراممان می کردند تا مسئله ها را حل نشده رها نکنیم هر لحظه شان  به ما اندیشیدند ولو با شلنک چهل  سانتی تا خورده زیر کتشان و با ما ،ما شدند  و تا شدند و مثل کچ دستشان سفید روی سفید موی وصد البته معلم . آقایان محمدی ،عین الهی، فتحی ،نجفی،عزتی , ملکی ،حدادی، عبودی ،الطافی ،محبوبی ,سلطانی و... هنوز ابتدای زندگیمان را مدیون شماییم  هنوز نان خم ابروی شماست بر سر سفره یمان واگر امروز فرصتی یافته ایم برای تفریح ریشه در حرمت زنگ تفریح ، نه زنگ اتمام مسئله هاست که شما کاشته اید در دلمان واگر امروز استواریم از لطف شماست که خشت ابتدای شخصیتمان را نهادید راست ،با شمایم معماران عمارت زندگی معلمان عزیز تر از جانم .

واگر امروز راهی یافته ایم راهنمایانی داشته ایم چون شما معلمانمان آقایان صیامی علوم,محمدی حرفه,سلامی ادبیات,برزگرمدیر,ذوالفقاری دینی ,مجیدی ادبیات,طاهری ریاضی,حسینی تاریخ,امیدی هنر,مداحی حرفه,وزنده یاد اقلیمی و... دهها ستاره پرفروغ شبهای تیره ی که با سیاهی ها ی زندگیمان جنگیدند و رو سفید گشتند و دبیران بزرگی جون تحسینی ادبیات,قادری ادبیات,پیرانی بینش ,سعادتی ادبیات,حجازی ریاضی ,رحبی اقتصاد ومدیر ,حکمتی معاون ,نقدی عربی ,محبی ادبیات, احسانی ادبیات,مسعودی ریاضی ,علی پناه ریاضی ,پاک منش عربی,محبوبی زیست و ادبیات, محبی زیست, وباز دهها معلم عزیز که نام تان در دلهایمان حک است و بی نیاز از ذکر در این نامه یادتان بخیر که معدن خیر بودید و مرهم دل .

یاد ونامتان تا ابد در قله رفیع رادمردی و عزت و در دلهای روشن ,پاک سرشتان و ماه سیرتان که پرورده افکار شمایند جاوید خواهد ماند .

نه چون دلمان پر بود نوشتیم ,بل برای همیشه خواهیم گفت خواهیم نوشت نام زیبای تان را با دلی سربلند و سری سربه زیر.

واما روی دیگر سکه...

ادامه دارد...


بعدا نوشت : اگر نام زیبایی از قلم افتاد خود با مژگان ادب بنگارید وبشمارید که نه از بی ادبی که از کم سعادتی ماست ویقین ابن قصور را معلم وار بر ما نادیده خواهند گرفت.



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

... بفرمایید دورکاری! شماره دوم

من بازی نمی کنم!

فبلا" نوشت: مترادف کلمات بکار رفته: ۱. چوگان: آ و پ ۲. فوتبال: فرمان.. و بخش.. .  ۳. اولی: م.ق ۴.دومی:پ.ح ۵. سومی:....  ۶. سرمربی: ف سابق ۷. مربی: بخش...

تکاب آنلاین: اپیزود یک: در ورزش دنیا از وقتی که حرفه ای شده است گاه پیش می آید که افرادی برای اینکه مشهور شوند و به دنبال آن قدرت نیز بدست بیاورند با اندک استعدادی که دارند نمی توانند با دیگرانی که این کاره اند رقابت کنند  با استفاده از استعداد دیگری که دارند که به واقع انحصاری است در دل مربی جا می کنند حالا با ترفند هایی که یکی از آنها تملق است و دیگری هزینه ای که از جیب می دهند برای اصحاب رسانه و با این کار  تیتر یک  روزنامه ها می شوند و نامشان بیشتر از هر بازیکنی به ذهن می آید و همه روزه در مدح سرمربی چه نوا ها که سر نمی دهند. این گونه از بازیکنان به جهت جاه طلبی سر سرمربی را هم زیر آب می کنند و دل در گرو سرمربی جدید باز همان هستند که بودند و یار غار سرمربی که چون شما کسی را یارای هدایت این تیم نیست و شما چقدر خوب هستید اصلا" هلو!  اما این گونه بازیگران اصلا محبوب نیستند و همیشه آخر فصل با شعار های  طرفداران به  قافیه حیا کن و رها کن! بدرقه می شوند و کسی هم از آنان یادی نمی کند مگر دیکارمو را کسی یادش هست؟

اپیزود دو: دو دوستی از قدیم با هم بودند و هیچ محفلی نبود که آن دو بدون دیگری باشند که دوقلوها واژه بهتری است برای توصیف آنها٬  دستی نیز در بازی  داشتند اما هیچ گاه بازیکن نبودند و تخصصی هم در هیچ کدام از پست ها نداشتند اما حاضر بودند در هر پستی بازی کنند گاه  در رویاشان  در دروازه می ایستادند گاه هافبک و گاه فروارد حتی گل هم می زدند اما به تیم خودی و عجب  هنرمندانی بودند که خود می گفتند و خود می خندیدند! بگذریم. یکی از این دوستان همیشه دوست داشت دوست دیگرش در سایه او باشد گناهش گردن روایان می گویند حتی ته دلش نیز حسودی دوستش را می کرد که مبادا روزی از من پیش افتد. روزگار به همین منوال می گذشت. وقتی از فوتبال نا امید شدند به چوگان پرداختند و به این ترتیب بود  که این دو در تیم  سنتی چوگان عضو شدند و بعد از توپ جمع کنی و تدارکات به بازی در تیم محلات و دسته ان ام این ورزش پرداختند و بعد از مدتی یکی از دوستان(اولی)  در ستاد تیم حضور داشت و دیگری(دومی) هنوز در صف تا اینکه یکی شد سرمربی یکی از خرده تیم های صف و اولی هنوز در جایگاه اول که به نظر بالاتر می رسید.

اپیزود سه: روزگار به همین منوال  در حال سپری بود و آن دو دیدند که بازی  چوگان  دیگر دلشان را می زند  و خواستند که کفش ها را آویزان کنند اما فقط چوگان را!  نه باقی ورزش ها.  که آنها اعتقاد داشتند به حق شان در ورزش نرسیده اند و هنوز توانایی آن را دارند که بازی کنند اما در جایی که شهرت داشته باشد و ... و آن چیزی نبود جز رویای آنها که از کودکی   در خیال آن خال ها دیده بودند بله  ورزش پرطرفدار و مهیج و صد البته مردمی  فوتبال  گر چه  آنها پایشان به توپ هم نخورده بود اما در خیال بارها گل زده بودند حتی تیم ملی دعوت شده بودند و اولی کاپیتان هم شده بود!.

 با ترفند هایی که بلد بودند و در اپیزود یک اشاره شد ابتدا به تشویق تیم محبوب  پرداختند که تازه مدیریت اش تغییر کرده بود و مردم دل بسته بودند به این تیم ٬  سپس داعیه طرفداری شان عالم گیر شد و کمپ هواداری تاسیس کردند. در حالی که طرفداران واقعی  این تیم محبوب٬  مردمی بودند که هیچ گاه ادعا نداشتند و پا برهنه هایی که حاضر بودند برای پیروزی تیم محبوبشان از جان نیز بگذرند و گاه حتی در مواقع پیروزی و شادی تماشاچیان زیر دست و پا له نیز می شدند.  به تدریج همگان٬  آنها(مثنی بخوانید)  را شناختند سرمربی تیم با آنها سلام و علیک هم داشت و همین طور پیش رفتند و خود را در دل سرمربی جا کردند البته یکی از آنها توانست بازی کند  اما دیگری تا مرز بازی پیش می رفت اما هر بار نمی توانست .بعد از مدتی بازیگری٬  اولی  شد دستیار و دومی حالا دیگر مطمئن بود بازی خواهد کرد اما آن حسادت که قبلا ذکر شد حالا دیگر گل کرده  بود و اولی می ترسید که دومی جایش را بگیرد به همین دلیل دوستش را به گرم کردن تشویق می کرد که الان به زمین می روی  و دومی  حتی لباس  تمرین نیز بر تن می کرد و با حرکات دست تماشاگران را به تشویق بیشتر دعوت می کرد تا اینکه مربی٬  سر سرمربی را زیر آب کرد_ همان که او را از زمین خاکی یک شبه آورده بود استادیوم آزادی و همین اولی ها! دومی ها! و سومی ها!.. بودند که محبوبیتش را لگد مال کردند_   با این  خیال  که  خود بشود سرمربی ( لازم به ذکر است که در این بین طرفداران واقعی هر چی به سرمربی گفتند گویی او سحر شده باشد نپذیرفت و فکر می کرد دستیارش نیز مثل خود زلال! است افسوس که نبود) اما او نشد و سرمربی جدیدی معرفی شد و اولی  باز با همان ترفندها مربی ماند در حالی که هنوز دومی در حال گرم کردن بود. تا  اینکه نزدیک  انتهای  فصل مربی رای سرمربی را زد تا دومی  به بازی  رود در حالی که دومی  دیگر از بس کنار زمین دویده  بود نایی نداشت و تا داخل زمین رفت متوجه شد که چه بلایی بر سرش نازل شده است  و  اولی کنار گود داد می زد که .... دوست من٬ لنگش کن و ته دلش خوشحال بود که با بازی ضعیف و این وقت کوتاه  دومی برای همیشه حذف خواهد شد اینجا بود که دومی از زمین برون آمد و هر چه از دیگران  اصرار بود از او انکار و تازه  یادش  آمده  بود و می گفت:  که شما  چندین فصل است که لباس تنم کرده اید و هی گرم  کرده ام  اما بازی  ندادید این زودتر می خواستید حالا چرا!

شنیده ها حاکی از آن است  که اولی هنوز آرزوی سرمربی شدن دارد و با توجه به این که مدیرعامل به پایان دوره خود نزدیک می شود از اکنون مشغول تحقیق است  مدیرعامل بعدی چه کسی خواهد بود تا او را بالاخره سرمربی کند و او سینه اش را جلو دهد که بله اینگونه بود که بالاخره ما سرمربی شدیم!  

اما او باید بداند که در این تیم خیلی ها آمدند و رفتند و هنوز تیم  پا برجاست با همت طرفداران که هیچ ادعایی ندارند و هر چه دارند برای تیم می گذارند که عاشق و دلبسته این تیم اند بر عکس  آنها  که از تیم خرج می کنند. بعد از دوران بازیتان  دیگر شما را کسی نمی شناسد برعکس آن مربیان و بازیکنانی که از جان و دل برای تیم مایه می گذارند و تا ابد در دل طرفداران جای دارند. آنها محبوب اند گرچه شما ها مشهور باشید!

قصه است قصه آری قصه درد است شعر نیست

این عیار مهر و کین مرد و نامرد است

بی عیار شعر محض خوب و خالی نیست

هیچ همچون پوچ عالی نیست

این گلیم تیره بختی هاست

خیس خون داغ  سهراب و سیاوش ها

روکش تابوت تختی هاست



+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

... بفرمایید دورکاری! شماره اول

دورکار یا دورخوان مسئله این است!

تکاب آنلاین: دورکاری یک نوع مدیریت جدید  محسوب و در این طرح یک ارتباط جدید بین کار و کارمند و کارمند با مدیر اجرا می‌شود؛ به طوریکه کارمند به جای اینکه در اداره حاضر شود و کار را انجام دهد، کاری که برایش تعریف شده را در خانه انجام می‌دهد و مدیر به جای اینکه کارمند را در اداره نظارت کند، این کنترل از طریق فرایند‌های الکترونیکی از داخل خانه‌ انجام می‌شود.

ساده تر بگویم: تعریف دورکاری ؛ یعنی اینکه از دور کار می کنیم ، یعنی میریم یه جای دور و کار می کنیم ، یعنی لازم نیست اداره باشیم ، کار می کنیما ولی از دور ، دیگه اداره هم پول چایی و بخاری و ... نمی دهد

بله این دورکاری است اما قصه چیست؟

اخیرا" این دورکاری به شهر ما هم وارد شده است از مدیران دورکار گرفته تا اساتید و معلمان دور خوان و...

دورخوان نیز عبارت است از کسانی که روی استاد نمی بینند مگر در فضای مجازی در خانه لم می دهند و علم انباشته می کنند اسمش را می خواهید بگذارید ضمن خدمت یا مجازی یا مجازی حقیقی چه می دانم  همان دور خوانی .... 

اما  بخشدار محترم بخش محترم تخت سلیمان بعد از معارفه_ به جای بخشدار محترم و ایضا" کاردان سابق که اکنون به سبب درایتش ارتقا یافته اند و بخشدار محترم تر مرکزی شده اند_  در محل کار خود حاضر نمی شود  ما هر چه گشتیم دیدیم که دلیل دیگری ندارد  ما که شیفته خدمت هستیم عرصه را خالی کنیم غیر از اینکه برای اولین بار در دنیا ابتکاری به خرج دهیم  و به صورت دورکاری بخشداری کنیم  پس آفرین به این بخشدار دورکار  امید آنکه باقی عزیزان نیز  به تبعیت از ایشان دورکار شوند  همچنان که امروزه دوستان فاضل زیادی به صورت مجازی بخوانید _ دورخوانی_ تحصیل کرده اند  و اکنون در وادی علم و عمل همگان را به رقابت می طلبند نمونه می خواهید آقای پدرخوانده!( آقای غ) که خود صاحب نظر کار آفرینی و دورکاری است .

به اینها اضافه کنید معلمان عزیز و نخبه ما را که از  بنگاهها ( اتوگالری ها ) کلاس درس را پیش می برند  یا از کلاس امورات بنگاه را مدیریت می کنند با تکنیک دور کاری!

در این میان نغمه های شومی نیز به گوش می رسد که بخشدار محترم جدید  منصرف شده است که اگر اینگونه باشد ما دیگر تحمل شنیدن ناگواری ها را نداریم ما به دورکاری رضاییم  ما را محروم نفرمایید  تنها  آرامش گر ما در این بحران آن است که باز سکان هدایت بخشدارین ( به صورت مثنی بخوانید)  به بخشدار  به ترتیب سابق تخت سلیمان و فعلی  مرکزی  واگذار نمایند  که آسمان نتوانست بار امانت به دوش کشید قرعه فال به نام آن خسرو خوبان زدند باشد که پست های این رجل و دیگر رجلان چند شغله افزایش یابد که باید نهایت استفاده را از این نخبه ها  کرد که از قضا همه  آموزش و پرورشی هستند  و کیست غیر از آنها که مدیریت بلد باشد.

چشم  حسودان   کور! که نمی توانند ما را ببینند 

نتیجه گیری:

1.     با استفاده از تکنیک دورکاری می توان از پتانسیل رجلان  در شهر ی که به شدت از قحط الرجالی رنج می برد استفاده کرد با سپردن چند شغل به دوش پر توان این عزیزان...

2.     به معلمان عزیز اجازه دهیم  تا با استفاده از تکنیک دورکاری  از بنگاه ها  کلاس درس را اداره کنند و  دانش آموزان را لبریز دانش...

3.     به مدیران دورکار تندیس پدرخوانده را اهدا کنیم  و به خاطر تلاش های مجازی  این غلام علم  مجسمه  ایشان در  یکی از میادین اصلی شهر نصب شود تا  به تبعیت از وی همه دورخوان شوند

4.     از قدیم گفتند دوری و دوستی... حرفی هست؟

ادامه دارد...



+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

...فاجعه سبیل و قربانی جنایت!

فاجعه سبیل و قربانی جنایت!

 تکاب آنلاین: از خواندن مطلبی که می آید اگر خواب از چشمانتان برود و اندوه در دلتان و بغض در گلویتان جای کند شایسته است که در شهر من اتفاقی افتاده است ...

خبر خیلی کوتاه  است عده ای یک زن بی دفاع را مورد هتک قرار می دهند و دسته جمعی تجاوز می کنند فیلم می گیرند و فیلمش را هم بلوتوث می کنند و صدها نفر آن را می بینند. و احساسات مردم جریحه دار می شود حتی عده ای با بی شرمی تمام از آن واقعه تلخ لطیفه نیز می سازند و در محافل شان متعفنانه می خندند که من کارم از گریه گذشته است بدان می خندم که باید خون گریست.

فاجعه روستای سبیل را همگان می دانند بلوتوثش دم به دم دست به دست می شود پس لازم نیست چون کبک سر زیر برف کنیم که هیچ اتفاقی نیفتاده است و همه ما خوشیم ملالی نیست جز ...

گر چه  این فاجعه نیازمند تحلیل های روان شناختی٬ جامعه شناختی و البته حقوقی است که _ تکاب آنلاین از جامعه علمی  شهر تقاضا می کند که تحلیل های خود را برای ما ارسال دارند تا منتشر شود_ این فاجعه باید کالبد شکافی شود تا در آینده پیش گیری کنیم.  اما اطلاع رسانی آن نیز لازم به نظر می رسد.

ما به دنبال مقصر نمی گردیم! فقط خواستار اشد مجازات برای جنایت کاران هستیم. مگر نه اینکه فلسفه مجازات  بازدارندگی است پس  توجه به نکات زیر ضروری  :

1. اکنون مردم امنیت خود را در مخاطره می بینند برای بازیابی آن باید کاری کرد.

2. احساسات عمومی جریحه دار شده است برای ترمیم این جراحت مرهمی لازم است.

3. در قضاوت ها و تحلیل های خود دقت کنیم که آن زن قربانی است که هربار از شر درنده خویی گرگی  پناه می برد به دیگری غافل از اینکه او گرگ تر است به ویژه آن کفتار که جرمش سنگین ترنیز هست. حیف حیوان که این جانی ها را به آنها منتسب کردیم.

4. آزاد کردن جنایتکاران با  قید ضمانت نوعی دهن کجی به افکار عمومی است دقت کنیم.

5. غیر از قربانی اصلی آن پنج جانی٬  همه مردم نیز قربانی این فاجعه اند مدعی العموم باید وارد شود.

6. از اجرای حکم خدا نترسیم که اگر احکام الهی اجرا شود برای همیشه دست متجاوزین به نوامیس مردم قطع خواهد شد. و روی سیاه حقوق بشرغربی سیاه تر که ما مسلمانیم و با افتخار حدود الهی را جاری می کنیم. بگذار بکوبند بر طبل تو خالی حقوق بشرالحادی غرب! که ما شیعه ی آن امیری هستیم که پیروان را از شنیدن کندن خلخال از پای زن یهودی در ذمه حکومت اسلامی شایسته دق کردن می داند٬ چه رسد به مسلمان.

7. احکام باید در ملاء عام اجرا شوند  تا بازدارندگی اش بیشتر شود.

 

اندکی فقط شجاعت می خواهد همین...

 


بعدا" نوشت: منتظر تحلیل های جامعه علمی شهر در مورد این فاجعه هستیم.



+ نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

_ تبلیغات زود هنگام شورای شریف آباد با هزینه مردم و شهرداری!

شورای شریف آباد! کدام عملکرد؟

تکاب آنلاین: من معمولا شب ها دیر می خوابم، گاهی حتی تا اذان صبح بیدارم، از همین رو روز را کمی دیر شروع میکنم , ساعت از نه گذشته بود که آفتاب آنروز ما دمید طبق عادت مالوف بر سر سفره نشستیم  و لقمه اول را ساختم و نصف در دهان و نصف در دست بود،که  ناگهان چشمم به جمال انوری روشن شد و در زیر کوه سبزی که خرید آنروز مادر بود  کاغذ پاره ای را دیدم که عکسی از لبخند ملیح یکی از اعضای شورای  شریف ،شریف آباد بر آن نقش بسته بود بله ایشان همان گیس های خفته در لنز دوربین کور حقایق بود که مرا لقمه در دهان تاکسیدرمی کرد، و بی معطلی با ولعی عجیب قل و زنجیر، از سبزی کادو پیچ شده با آن لوح مسخر را باز کردم ودر حالی که از زمین بلند میشدم به آن خیره شدم با زیر و رو کردن آن متوجه شدم که انگار برگی از یک نشریه است که در سربرگ آن عبارت ؛نشریه داخلی شورا ی شریف آباد ،و ودر طرف دیگرعدد سیزده درج شده بود که حکایت از در فشانی های مکتوب حداقل سیزده صفحه ای این اساتید آچار فرانسه میکرد .بالا خره بعد از کمی کند وکاو از مادرم نشان آن سبزی فروش را خواستم و در میان بهت وحیرت مادر و خواهرم و سئوالهای چی شده و کجا میری و... لباس پوشیدم وچند کوچه آنطرف تر نوای روح بخش سبزی سبزی را شنیدم و نزدیک شدم و بدون توجه به فروشنده و مشتریان البته از قشر سنتی اش با کوهی از برگه های آن نشریه که اگر درست تلفظ کرده باشم "نفاق!" نام داشت رو برو شدم واز فروشنده جوان دو متری ،خواهش کردم که اجازه دهد چند برگی از آن صفحات خوش خط وخال که هر بیننده ای را تحریک به خرید سبزی میکرد را مشاهده کنم و او در کمال ادب و احترام گفت : اگر میخواهید بخوانید اینها به درد تان نمی خورد اجاز دهید سالمش را برایتان بیاورم و من هم از خدا راضی دوشادوش او شدم و با کمال تعجب نسخه های سالم و بی شمار نشریه را بر روی صندلی جلوی وانت سبزی فروش دیدم، در بی شماری و کثرت تعداد آنها همین بس که با یک اشاره دست آن جوان هفت هش تایی با تقدیم احترام به من عرضه شد و من که سرمست یافتن گم شده ام بودم از او پرسیدم ببخشید اینهارو از کجا آوردین؟ که گفت بابا همه جا از اینا میدن تو شریف آباد و  بارات آباد و ... در خونه هارو میزدن و پخش میکردن و...خلاصه انگشت به دهان به خانه برگشتم و   آنرا خواندم  ...
البته تعداد نشریه های موجود در خانه مان در این هفت نسخه خلاصه نشد و تا شب که پدر و برادران و خواهران دانشجو و محصلم سر سفره جمع شدیم حداقل بیست تایی  از آن نفاق نامه را در گوشه و کنار خانه داشتیم البته اگر من آنروز عصر کوتاهی نمی کردم و دست رد بر سینه کودکان اجیر شده ستاد انتخاباتی حضرات کاندیداتور نمی زدم شمار این صفحات تمام  رنگی موجود را به چندین برابر میرساندم.

حالا دیگر برادر زاده ی پنج ساله ام نیزبا شور و شعف در میان دریای کاغذ های رنگی و بزرگ و بی شمار عکس تک تک اعضای شریف ! را میشناخت و مدام به من گیر میداد که برایش قایق و موشک و... کاغذی بسازم،البته خواسته اش بی ربط هم نبود با وجود این فوج عظیم کاغذهای زیبا ! و رنگی و من، من کمتر از او خوشحال نیودم چون از کودکی عاشق این ایام بوده ام منظورم ایام پر جنب و جوش انتخابات و تبلیغات است که حالا با کمی تفاوت ،هشت، نه ماه زودتر شروع شده بود و تنور انتخابات و حدس و گمان ها را با اندکی! تعجیل داغ کرده و خوبی اش این بود که دیگر از آن لیست سیاه سی نفره غضنفرها خبری نبود و فقط همین پنچ دانشمند آلت دست اتاق فکر بودند که سینه فداکاری و ایثار برای مردم سپر کرده بودند و با اکراه تمام در پی پنج کرسی چرخ! دار شورای شریف آباد بودند و مزیت دیگر اینکه آخر قضیه هم شیرین میشد چون این دوره انتخابات دیگر بازنده ای نداشت و به فرض حضور رقیب دیگر مسلما کسی برنده است که امتیاز ناقابل تبلیغات طویل نه ماهه را در اختیار دارد مخصوصا که با رفتن فصل بارش و سرما بازار ساخت وساز و عوارض و پیمانکاری ها و مزایده و مناقصه های شهرداری داغ است و میشود به لطف بذل و بخشش این سرمایه های بی شمار و ناقابل به دوست و دشمن و هر بنده خدایی رای که هیچ فکر و هویت و عقیده اش را نیز خرید و در این شهر شلوغ جولان داد و به لطف و حساب درآمد ناچیز شهر و شهر داری نعره بر آورد که من آنم که رستم یلی بود در سیستان .

     سه منهای دو
این نامه نفاق را خواندم وبه دقت زیر و رویش کردم وحاصل چند سوال بود که در ذهنم ایجاد شد که سخت فکرم را مشغول کرده بود وآن اینکه:

1. به فرض محال این مکتوب نفاق، تبلیغاتی نباشد  مگر نه اینکه برای چاپ و نشر هر جریده ای  نیاز به مجوز از وزارت ارشاد و مسئولین مربوطه است پس دوستان!شورای شریف آباد با کدامین مجوز اقدام به چاپ و انتشار آن نموده اند؟


۲. شاید شهر شلوغ باشد اما نه اینکه در وقاحت تمام نه ماه قبل از آغاز انتخابات اقدام به شروع تبلیغات رسمی کنند و در کنار گزارش عملکرد که  به واقع  خوش خدمتی به اتاق فتنه است  هر کدام به زور قلم شکسته و عاری ازعلم وادب اربابان، نوشته ای بی ربط و  مضحک و به خیال خود با ژست روشنفکری درج کنند و باتوهین به شعور شهروندان عکس بزرگ خود را که در قالب یک تصویر معنادار وحاوی پیام تبلیغاتی است را بر راس آن بگنجانند و سئوال اینکه معنی و مفهوم چاپ عکس و مطالب عاقل اندر سفیه، خطاب به شهروندان  چه میتواند باشد؟

3. چه چیزی شما دردمندان! شریف! را بعد از پنج سال خوش رقصی به فتنه گران و در سال آخر عمر خیانت تان، که سال انتخابات دور بعدی شوراهاست،  وادار به انتشار بدون مجوز، با تیراژ بسیار بالای بیشتر از دوازده هزار ، تمام رنگی و با قطع  تبلیغاتی  با هزینه شهرداری و از محل درآمدهای شهر و مردم مظلوم محروم کرده است ؟

4. حافظه تاریخی اکثریت مردم تکاب شیطنت ها و نفاق شما حضرات همچون: نصب نماد ضد انقلاب و تجزیه طلبان به جای نماد جمهوری اسلامی در میدان آزادی، نصب مجسمه آن شاعرک بی هویت به سفارش عروسک گردانان با صرف هزینه های گزاف و نام گذاری هدفمند معابر و میادین به نام عناصر مجهول الهویه و بی ارتباط به این خطه و حتی ایران عزیز، درج شعار گروهک تروریستی پژاک در سایت رسمی شورای شهر، تحریف تاریخ تکاب در همان سایت و صدها فعل منافقانه ...، را از یاد نخواهد برد حال علت پرداختن حضرات به مسائل و مظاهر وحدت و همدلی در این برهه و اختصاص صفحه ای جداگانه برای توجیه نسخه لو رفته اربابان(نصب آرم تجزیه طلبان در میدان آزادی ) با توسل به کلی گویی، پراکنده گویی، تفسیر  همراه با تحمیق که آنچه عیان است چه حاجت به بیان است و انتساب تصمیم قوه تصمیم ساز به قوه اجرایی شورا و دیگر مسئولین ( اگر آرم ضد انقلاب نیست پس چرا به دیگران نسبت می دهید!) برای سرپوش گذاشتن به این خطا و در آخر انتخاب نام "وفاق"! برای نشریه نفاق در این برهه آیا چیزی جز یک عکس العمل به رفتارهای مزورانه گذشته است ؟ چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی


5. اساتید فاضل و ای چشم وچراغ دانشگاه آزاد و ریاست صاحبنظرش لزوم اختصاص صفحاتی ازگزارش عملکرد یا درست تر بگوییم نشریه تبلیغاتی و غیر قانونی به مطالب و تصاویر بی ربط همچون : بازدید فرماندار از نمایشگاه ربوتیک آنهم به مناسبت دهه فجر (سه ماه قبل)، تصاویرکلنگ زنی ها و افتتاح های بی ربط به حوزه کاری  شهرداری و شورا، تصاویر اماکن گردشگری تکاب، تصاویری از فرش و خط خوشنویسان و... چیست وچه میتواند باشد ؟ و خوشمزه اینکه طرح مسکن مهر و تصویر منزل شخصی کسی که از این طرح استفاده کرده است را نیز از عملکرد خود می شمارد!

6. بیشترین مساعدت ها از طرف دولت در زمان حضور شما عالیجنابان به شورا و شهرداری شده است که رقم های آن نجومی و بی سابقه است و فقط و فقط در یک مورد اخیر یک میلیارد تومان برای عمران شهری از طرف استاندار تخصیص یافت، آیا بهتر نبود از محل درآمدهای خارج از روال شهرداری که قبل از اینکه لطفی در حق شهر باشد لطفی در حق شما بود نیز اسمی می رفت؟ (هرچند عرف این است که اسپانسر های تبلیغاتی گمنام بمانند ) و اصلا  در این مورد فقط یک سئوال داریم وآن اینکه یک میلیارد مذکور چه شد؟ با هیچ حسابی نمی شود محل هزینه آن را حتی با فرض خرید و کادو پیچ کردن تمام در و دیوار  شریف آباد  با بهترین نوع آسفالت توجیه کرد. شورای محترم آسفالت شریف آباد و حومه چه جوابی دارید؟

7. انصاف حکم میکند به این مورد نیز اشاراتی کنیم وآن اینکه در شمارش کوته فکرانه و کوچه بازاری تان از عملکرد ها با حیا و ایثار بی بدیل هیچ نامی از صدها کوچه و زمین بایر جدول کشی و آسفالت شده در شریف آباد و یاد بود نکرده اید واسمی نبرده اید از کوچه هایی که هنوز نمی توان نام کوچه بر آنها گذاشت به سبب بایر و غیر مسکونی بودن و در واقع شما علاوه بر آسفالت کوچه های فعلی شریف آباد و یادبود کوچه های بالقوه این مناطق را نیز آباد نموده اید و یا حتی شما اقدام به آسفالت چندمین بار برخی کوچه  ها در این مناطق نموده اید و نمونه بارز آن که سر و صدای دوستان خفته تان را نیز در شورا در آورد آسفالت دو باره کوچه استرا تژیک شهابی بود (خیابان هنرستان امام علی) .آیا حق این نبود که بر لیست بلند بالای کوته بینانه تان این موارد که بسی بیشتر و پر هزینه تر از گزارش فعلی است اشاراتی هرچند کوتاه می نمودید ؟

8. در بخش مساعدت های مالی که از کیسه شهرداری و مردم و به نام شورا صورت گرفته مواردی را میتوان مشاهده کرد که هیگونه توجیهی ندارد و به جز حق السکوت، باج و حق اخذ کرسی (دانشگاهها) و خوش رقصی به مسئولان گلو گاهی و... ندارد و این در حالی صورت میگیرد که بسیاری از مشکلات سطحی و کم هزینه شهرداری سالهاست بدون  توجه از یاد رفته  و بر زمین مانده است و به لحاظ تعداد و تنوع نیاز ی به شمارش آنان نیست.آقایان توجیهی در این باب دارند؟

9. آیا اکتفا کردن به مشکلات سطحی و کوچک و معطوف کردن اذهان عموم به عملکردهای حقیر همچون آسفالت و ساماندهی معابر و نصب چند لامپ رنگی که حتی امروزه در روستاها نیز تحت نام طرح هادی روستایی در حال انجام است و نام بردن از آنها توهین به شعور مردم  نیست؟ علاوه بر آن آیا ترکیب فعلی شورا که ویژگی  مشترک محصلی  را به همراه شهردار کاردان! به یدک می کشند چگونه وقت می کنند به وظیفه اصلی خود برسند؟ لابد با مدیریت زمان! باور کنید!


10. قاعدتا تک تک اعضای شورا در غارت اموال شهر و مردم در جایگاه شورا حق مساوی دارند و اکنون که در ماههای آخر خیانت خود در این جایگاه هستند وبعد از پنج سال تلاش شبانه روزی در عمران و آبادانی شریف آباد  و مهمتر از آن ایجاد بحران هویت و جولان دادن ضد انقلاب در شورای شهر آیا بهتر نبود از ته مانده های کیسه شهروندان در شهرداری به نسبت مساوی جهت تبلیغات اسفند ماه آینده استفاده میکردند و بهتر نبود آقایان علوی و افشار نژاد  لااقل این آخر کار از خواب غفلت نه برای شهر و شهروندان بلکه بخاطر حق خود، بیدار میشدند و در نامه نفاق که هر کدام از کاندیداتورها نهایت استفاده را جهت معرفی خود نموده اند به نحوی که بارات خان تمام صفحه 14با عکس بزرگ تبلیغاتی، جناب خالد  تمام صفحه 15 با عکس بزرگ تبلیغاتی و جناب میکائیلی تمام صفحه 7 و به علاوه ی بیست درصد از صفحه 9 با عکس بزرگ تبلیغاتی و بر عکس این عروسکها،  آقای علوی  فقط سی درصد صفحه 6 با عکس کوچک پرسنلی و آقای افشار نژاد با مطالب و عکس کوچک عاشق و معشوقی خود، پنجاه درصد صفحه 13 و مجموعا" با هم به اندازه استاد بارات نتوانسته اند تبلیغات کنند .حال آقایان خفته؛ خواب تا به کی؟

11. و در آخر اینکه در این نشریه شانزده صفحه ای گزارش عملکرد به قول خودتان چرا کمتر از پنج صفحه از آن به گزارش عملکرد بخوانید استهزا شهروندان اختصاص یافته و بیشتر از یازده صفحه به تبلیغات و چابلوسی انتخاباتی؟ چه چیزی شما را از هول حلیم به دیگ انداخته؟ چه فعلی صورت داد ه اید که حالا مجبور به توجیه و پاسخ سازی پر هزینه شده اید؟ به چه و که حمله نموده اید که حال در مقام مدافع از بسیجی ها بسیجی تر شدید؟ از بر ملا شدن چه گندی در هراسید که پشتوانه سازی میکنید؟؟؟؟

وصدها سوال دیگر که ذهن تمام شهروندان فهیم را به خود مشغول ساخته...



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

_ چه کسانی تکاب آنلاین را اداره می کنند؟!

تکاب آنلاین: آنچه که در ادامه می آید به قلم یکی از شهروندان تکابی است که برای ما ارسال شده است که در آن نویسنده محترم سعی کرده است به این سوال پاسخ دهد که چه کسانی تکاب آنلاین را اداره می کنند؟!

هشدار: ما در بایگانی خود پرونده های زیادی داریم که به تدریج خواهد آمد اما کسی  دوست دارد زود به او پرداخته شود شاید به این خاطر این روزها وکالت اشقیا را به عهده گرفته و سعی دارد تکاب آنلاین را خفه سازد. سابقه این وکیل جالب است که زمانی عضو گروهک تروریستی منافقین بوده است و اکنون نیز سمپاتی به این گروهک دارد به وی هشدار می دهیم که دست از حمایت اشقیا بردارد که در غیر این  صورت پرونده وی به روی میز و  شمار پرونده های در دست اقدام منتقل خواهد شد.  پس این گوی و این میدان آقای وکیل اشقیا....

 به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

_ به داد دانشگاه برسید!

قبلا نوشت: آنچه که در پی می آید حاصل مکاتبه جمعی از اساتید دانشگاههای تکاب است که به امضای 23 نفر از آنها رسیده است که نام شان نزد تکاب آنلاین محفوظ است. از اینکه تکاب آنلاین را برای سخن گفتن انتخاب کرده اند صمیمانه سپاس گذاریم. اما قصه چیست؟

تکاب آنلاین: بزرگترین سرمایه هر ملتی چهره هایی هستند که از آنها تعبیر می کنند به الیت های جامعه حالا به نظر شما الیت های شهر ما چه کسانی هستند؟ حتما شما هم با من هم عقیده هستید که نخبگان در دانشگاه هستند گرچه بیرون از دانشگاه هم وجود دارند گمنامانی که  سخت تلاش می کنند تا فرهنگ و هویت تکاب زنده بماند. به قول حافظ  نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد

اما گروهی هستند که از همین بچه های نخبه می ترسند و چه کارها که نمی کنند و خود را به دانشگاه تحمیل می کنند در حالی که الفبای دانشگاه را نیز نمی دانند شده اند استاد دانشگاه! به خیال اینکه هر گردی گردوست...!

زمینه برای چنین افرادی بیش و پیش از همه جا در دانشگاه آزاد تکاب به ریاست جناب وجیه الله زلفی آماده است. در این دانشگاه که با ریاست ایشان به دانش کاه تبدیل یا بهتر بگویم به پاسگاه تبدیل شده است که فقط واحد پاس می شود و دانش است که می کاهد. البته مراد من داشجویان محترم نیستند که آنها نیز سرمایه های ما هستند که با خیانت چنین استادانی به هدر می روند گر چه خود ندانند. که شما نیز قصورتان پا برجاست که چرا اعتراض نمی کنید به کیفیت پایین آموزشی.

آقای زلفی نظریه ای دارد که همه درس ها را هر کسی که من صلاح بدانم می تواند تدریس کند که همه درس ها بین رشته ای هستند و از نظر او علوم هنوز در مرحله اول هستند و از فلسفه جدا نشدند و هیچ درسی تخصصی نیست!

در این دانشگاه همه مدیران و مسئولان شهر کرسی جداگانه و ثابت برای تدریس دارند فقط مشکلشان قانون است که اجازه نمی دهد که افراد کمتر از فوق لیسانس تدریس کنند که برای آن هم  این قانون دان قانون شکن تئوری را به اجرا گذاشته است که به عقل هیچ کس نمی رسد جز خود ایشان از بس که با هوش است!

به چند نمونه از اساتید ارجمند و گرانمابه و علامه این دانشگاه توجه فرمایید:

1. جناب الف. فیضی عضو شورای شریف آباد که  با فوق دیپلم ریاضی به استخدام آموزش پرورش در آمد و با تحصیلات ضمن... به لیسانس نائل شد و هم اکنون دانشجوی ترم یک روزنامه نگاری است که در آنجا برای دانشجویان ریاضی تدریس می کند! در حالی که به فوق لیسانس های ریاضی درس نمی رسد چرا که از نظر رئیس دانشگاه حضور بارات در دانشگاه غنیمتی است که حد ندارد البته او با نام و مدرک خانم... به تدریس مشغول است همچنان که در برگه انتخاب واحد دانشجویان دیده می شود. خوشمزه اینکه دانشجویان در کلاس منتظر حضور خانم ... بودند که به ناگاه جناب بارات با هیبتی مثال زدنی وارد کلاس می شود که من خانم ... ببخشید آقای بارات هستم لازم به ذکر است که کل تدریس این استاد در ترم گذشته به دو صفحه نمی رسد. و من مانده ام که چگونه می شود هم معلم بود و هم دانشجو و هم عضو شورای شریف آباد هم مورخ در حوزه تکاب و هم نماد گرا و البته استاد ... لابد با مدیریت زمان باور نمی کنید!

البته به جرم او باید هتک حرمت ما که ژورنالیسم خوانده ایم  و شاگرد دکتر معتمد نژاد را نیز باید اضافه کرد که هر کس ما را می بیند می گوید این هم شد رشته که بارات هم روزنامه نگار می شود!

2. خالد .ع او هم  ایضا" عضو شورای شریف آباد و ایضا" مثل بارات مراتب ترقی را طی کرد و به لیسانس زبان نائل آمد و اکنون دانشجوی ترم یک حقوق است اما زبان تدریس می کند! با مدرک آقای حاج حسنی همچنان که در برگه انتخاب واحد دانشجویان ثبت است. البته آقای حاج حسنی نیز مسئول است که اجازه می دهد با نام او دیگران به نام برسند البته جناب عمرانی دستی در تاویل نیز دارد که تازه گی ها نام تکاب ما را به دست گرفته است از بس که شهر شلوغ شده است!

3. آقای واو  با فوق دیپلم حرفه و فن  زبان انگلیسی  تدریس می کند بر من خرده مگیرید که  با پیشوند آقا از ایشان نام بردم چرا که برادر خانم آقای رئیس است و با دو مقطع ارتقا می شود فوق لیسانس که دندان گردی نکنیم پس آقای دکتر واعظ...

4. کیوان .غ که با لیسانس همه فن حریف است از حسابداری و مدیریت مالی گرفته تا کارآفرینی و معدن صاحب نظر و به قول خودش اولین استاد تکاب و این  استاد دو دانشگاه آزاد و علمی کاربردی  برای همکاری با هر واحد علمی یک شرط  دارد و آن اینکه فقط باید مدیر گروه باشد و مسئول تقسیم دروس این غلام علم  نیز در رده تئورسین هاست و نظریه ای دارد که می گوید: برای تدریس فقط  لیسانس ها شایسته اند چرا که در حد دکترا سواد دارند و یک چیز دیگر و آن چیست که جوانان نخبه ما ندارند شما می دانید؟ شاید تا آخر این وجیزه به آن رسیدیم. اما در مقابل تز او آنتی تزی نیز وجود دارد و آن اینکه این چه سواد دکترایی است که بعد از دو دهه شرکت در انواع کنکور ارشد اعم  ازمجازی وحقیقی عاجز از قبولی است. در مورد پدر خوانده حرف ها بسیار است که بسته به تحرکات وی خواهد آمد. پس تعجب نکنید که در چنین جایی رئیس کانون اساتید شود محمود. ن (  محمود جهان بومی) ما با مدرک لیسانس و البته نوازنده تنبک ...

5. صیاد .س که او نیز مثل اسلافش  که بر شمردیم پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد و اکنون با لیسانس فیزیک تدریس می کند در حالی که جوانان نخبه فوق لیسانس ما بیکارند و زانوی غم در بغل که کی نسل این استادان خود خوانده به سر می آید و سبز شان زرد؟

6. گروهی دیگر از استادان نیز وجود دارند که مدرک شان فاقد اعتبار است و عضو آن گروه هشت  که در مهاباد به تحصیل پرداختند ضمن خیانت! که اکنون مشغول خدمت! در دو دانشگاه آزاد و مرکز علمی کاربردی دهخدا( با آن تابلوی عظیم الجثه که از ساختمان آن بزرگتر است)مثل آقایان آ. ن. س

7. به اینها اضافه کنید مدیران و مسئولین ادارات را ایضا" و دیگران که مجال نیست که شما از این مجمل مفصلش را بخوانید

اما اینها که بیان شد بر اساس گفته مسئولین دو دانشگاه آزاد و علمی کاربردی برای حق التدریس نمی آیند و اغلب آن را نیز به مراکز می بخشند عجب آدم های خیری! علاوه بر اینکه اعتباری برای دانشگاه تحصیل می کنند خود نیز چیزی دریافت نمی کنند الا اجر معنوی! و آن چیز دیگر که به قول برلوسکونی و پدرخوانده نخبه های جوان ما ندارند. چنان که مکالمه تلفنی یکی از این اساتید نمایان با یکی از دانشجویان دختر موجود است که به خاطر عفت کلام و همین طور حفظ آبروی خانواده وی مجبور به نهان کردن آنیم اما اگر خیلی اصرار داشته باشند این استاد! منتشر خواهیم کرد( که در آن از جهان سوم انتقاد می کند که شما چقدر عقب افتاده اید ما دو دوستیم همین.. من هتل گرفتم...)

در دانشگاه آزاد فقط مانده است که آقای ح. میکائیلی رئیس شورای شریف آباد که دانشجوی ترم یک آموزش ابتدایی! درهمان واحد است تدریس کند که ما توصیه می کنیم که چند درس بویژه عمران شهری را به ایشان بدهند تا ضمن تحصیل تدریس نیز بکنند که حیف است از این پتانسیل ها استفاده نشود و همین طور دکتر رنجبر  که بسی رنج برده در این سالها که دود چراغ خورده ! شهردار کاردان ما با اینکه او نیز دانشجوی علمی کاربردی است اما نمی شود که درس نداشته باشد حداقل کلاس آزاد بگذارید که مدیریت مشارکتی تدریس کنند و خیلی کسان دیگر مثل دکتر مجید. ز که سیاست تدریس کند و حتی خود  مهندس برلوسکونی جمعیت و تنظیم خانواده را...

در این میان قامت دانشگاه پیام نور راست است که مدیری دارد راست قامت که البته او نیز باید مواظب باشد که این .... وارد نشوند همچنان که نمودهای این خطر در آنجا نیز می رود کما اینکه مهندس برلوسکونی وارد شده است و در اولین گام ضمن اعلام شماره موبایل شخصی.  دانشجویان دختر را به منابع طبیعی دعوت کرده است.

چه کسی می گوید ما نظریه پرداز نداریم پس این همه تئورسین کیستند یا بهتر چیستند؟

 سخن آخر اینکه : سرمایه ما این اساتید جوانی هستند که فقط تحصیل کرده اند و تنها با کتاب مانوس اند و اکنون  تنها جایی که می تواند پناه آنها باشد دانشگاه است.  آنجا را از آنها نگیرید بروید سراغ کار خودتان! که سخت بیگانه اید با محیط مقدس دانشگاه آنجا را آلوده نکنید که شرم آور است کارهایتان قانون دانان قانون شکن! علم هاتان نگون گردد که  شهر آنقدر ها هم که فکر می کنید شلوغ نیست هفت تیر هایتان را غلاف کنید!

هم مرگ بر زمان شما نیز بگذرد     هم رونق جهان شما نیز بگذرد

راستی  روزت مبارک ای استاد که فقط درد علم و دین داری همین...


بعدا" نوشت: از اینکه مدتی نبودیم ما را ببخشید که سخت دلتنگ شما بودیم در این مدت دسترسی ما به مدیریت سایت مختل شده بود و بیم آن داشتیم هک شویم که حملات متعددی بر تکاب انلاین صورت گرفت که بحمدالله با تلاش گروه فنی تکاب آنلاین مشکلات حل شد و اکنون آمدیم با عزمی جزم تر دعایمان کنید که سخت محتاجیم



+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

_ شنود اشباح قسمت سوم: مهندس برلوسکونی!

برلوسکونی را محاکمه کنید!

تکاب آنلاین: پیشتر ها تبهکاران  که دستگیر می شدند وقتی از مقابل دوربین می گذشتند  از خجالت اینکه کسی آنها را نشناسد  صورت خود را پشت دستها پنهان می کردند اینها عمدتا کسانی بودند که به آنها اراذل و اوباش می گوییم که به صورت عیان دزدی می کنند زورگیری می کنند و...

اما گونه دیگری از تبهکاران نیز وجود داشتند و هنوز هم هستند که به واسطه اینکه در موقعیت شغلی و... قرار دارند و امانت بیت المال دستشان  است و باید محافظ بیت المال  باشند اما خیانت در امانت می کنند و گاه اختلاس های میلیونی انجام می دهند . پیشترها هنگامی که یک رئیس مافیا دستگیر می‌شد، او را با سر به زیر افکنده نمایش می‌دادند. اما حالا آنان به دوربین‌ها نگاه می‌کنند و چشمک می‌زنند. همین چندی پیش یکی از بزرگترین رؤسای باند مافیایی کامورو( ایتالیا) دستگیر شد. او در عکس‌ها و تصاویر تلویزیونی خودش را خندان نشان می‌داد. معلوم بود که خوشحال است که تلویزیون او را نشان می‌دهد. هر چند که حبس ابد در انتظار اوست.
 و گاه برخی مردم نیز با آنها هم ذات پنداری می کنند و در چشم  آنها نه تنها منفور نیستند که محبوب نیز می شوند . سیلویو برلوسکونی از جمله این مدیران است. "اومبرتو اکو"  نویسنده و فیلسوف ایتالیایی را  همه ما با رمان «نام گل سرخ» می‌شناسیم ؛ که  به فارسی نیز ترجمه شده است می گوید: «خیلی از ایتالیایی‌ها برلوسکونی را تحسین می‌کنند، چون او مثلاً کارهایی می‌کند که هر مرد ایتالیایی با کمال میل می‌کند: با زن‌ها رایطه داشتن و مالیات ندادن. برلوسکونی وحشیانه‌ترین رؤیاهای آنها را نمایندگی می‌کند.»

                                  

روزنامه گاردین اخیرا" بار دیگر فهرستی از رسوایی های برلوسکونی را منتشر کرده : از رشوه، روابط جنسی با دختران نوجوان گرفته تا احتمال دست داشتن در امور مافیایی. شاید فقط یکی از  این خطا کاری‌ها برای سر نگون کردن هر مدیری در اروپا کافی باشد. اما این رسوایی‌ها به برلوسکونی صدمه که نزده، هیچ، به نحو عجیبی او را محبوب تر هم کرده است.

بله سبک مدیریتی  او را می توان  یک مکتب تلقی کرد که کلکسیون همه رذایل است اما در جامعه ای که اخلاق به انحطاط می رود او شرمسار نیست که مصاحبه می کند و با گردن فرازی ادعا که: من زنان را دوست دارم کار اقتصادی می کنم من یک مدیر موفقم.

از این نمونه ها در کشور ما نیز می توان سراغ گرفت یکی از آنها غلامحسین کرباسچی(شهردار سابق تهران) بود که سخنان او در دادگاه که به اتهام اختلاس دستگیر شده بود مهمان هرشب  خانه های ما بود که از تلویزیون تماشا می کردیم. و هنوز هم برخی او را تحسین می کنند که مدیر یعنی این٬ یا همین نزدیکی ها شهرام جزایری که یادتان هست جوان 29 ساله ای که به آن حجم از ثروت دست پیدا کرده بود. حتی به خیلی از نمایندگان مجلس ششم هم طعم ثروت را چشانده بود٬ که نام آورترینشان مهدی کروبی  آن شیخ ابله بود  که حتی تکذیب هم نکرد که از شهرام خان پول گرفته است. آن روزها خبرنگاران برای مصاحبه با این نخبه در غارت بیت المال سر و دست می شکستند و اگر روزنامه ها را باز می کردی پر بود از شهرام خان ... و  هنوز هم چهره خندانش در دادگاه از خاطرهها محو نشده است. آن زمان حتی  داخل خانه ها و هرجا که چند نفر جمع می شدند نقل محافل٬ شهرام خان جزایری بود و سیر تحسین ها که نثار او می شد. گویی او رویای برخی ها را نمایندگی می کرده است. این چنین است که مبارزه با فساد اقتصادی  خیلی سخت می نماید.

برگردیم به شهر خودمان و یک مدیر که سبک مدیریتش کپی برابر اصل یرلوسکونی است پیشتر تکاب آنلاین او را با برلوسکونی  مقایسه کرده بود که نه تنها ناراحت نشد  که به دیگران نیز فخر می فروخت که من را با برلوسکونی نخست وزیر کشور دوست و برادر کروبی٬  یکی پنداشته اند. به واسطه علاقه و شباهتش به آقای سیلویو برلوسکونی بعد از این مهندس خودمان را برلوسکونی می نامیم. البته با پیشوند مهندس که به شدت به آن حساس است.

                              

مهندس برلوسکونی همشهری ما ابایی ندارد از اینکه بگوید آن چرا که می کند ٬که اگر ابا داشت و کارهایی که در خفا  انجام می داد بیان نمی کرد ما نیز روی زخم را باز نمی کردیم که  تعفنش در شهر بپیچد. اما او به کارهایش افتخار می کند و با گردن کلفتی تمام  به زبان می آورد و قبح اعمالش را می شکند و اگر اینگونه پیش رود طبیعی جلوه می کند همچنان که مهندس٬ طبیعی است و آنان که نیستند ٬ غیر طبیعی.

اما گوشه ای از سخنان خود او که در هرجا می نشیند و دیگران را که با وی  هم نشینیند ٬یکی قلمداد می کند لب به سخن می گشاید و فاش می کند سر نهان را:

1.     او نظریه ای دارد که می گوید : امروزه دختران بیشتر رغبت دارند با مردان متاهل چون من رابطه برقرار کنند  چرا که چون منی پول دارد٬  ماشین دارد و رئیس هست٬  ماهیانه فقط 2 میلیون حق مدیریت می گیرد پس می تواند خرج کند٬  اما کدام پسر مجردی هست که اینگونه باشد پس در این رقابت ما برنده ایم  و برای اثبات این نظریه اش یک مصداق می آورد: هنگامی که  سردشت بودم و مدیریت می کردم طبیعت را٬  خانم معلمی بود که از قضا متاهل هم بود که در زیبایی مانند نداشت ( وقتی از خصوصیاتش می گوید آب از لب و لوچه اش آویزان است)  او با من رابطه برقرار کرده بود!  و  اصرار داشت که از همسرش جدا شود و با من ازدواج کند ولی من نمی توانستم  حیف...

                                                    

2.     حالا که در سردشت هستیم  تا خارج نشدیم  از زمین خواری و تصرف اراضی طبیعی هم صحبت کنیم که زمینهای منابع طبیعی بنام  مهندس برلوسکونی  زده می شود و اکنون چند قطعه را فروخته و برای باقی در حال مذاکره با چند بنگاه معاملاتی در سردشت است برای آب کردنش.

3.     برای او اگر هدیه ای ببرید دستتان را  رد نمی  کند که اعتقاد دارد هدیه را نباید پس زد و مثل نیایش کروبی او هم دست بگیر دارد. مثلا اگر وسیله لوکس برقی و.. را که در خودروش دارد مثل LCD از او بپرسید که از کجا گرفتی می گوید هدیه ای است که دوستان می دهند و ما ناگزیز از گرفتن چرا که دستمان بگیر است. اما آیا در پی این هدایا  مجوز معادن و زمین های منابع طبیعی نیست؟ اگر غیر از این است چرا پس به جای حفظ منابع طبیعی تخریب می کنند کوهها و ... ما را٬ کافی است یک نگاهی به دور و بر خود کنید ببینید چه بلایی بر سر طبیعت ما آمده است مثل یولقون آغاج. که اگر یک دوربینی باشد که ما از بالا به اطراف شهر بنگریم طبیعت ما شده است  محل جولان آهن پاره های بی قواره ای که همه جا را با خاک یکسان می کنند و همه جا تخریب گویی ما در فلسطین مظلوم هستیم و در خیابان های شهر کامیون های  بد قواره و زشتی  که پشتشان سنگ کوههای ماست. و تخریب منابع طبیعی  و راههای مواصلاتی  ارمغان این معادن برای شهر مظلوم من...

4.     اما در مواقع لازم نیز وقتی هوا پس شود  ریش در می آورد در حالی که علیه همه آرمانها و نور چشم ما حضرت ماه  و بسیج در محافل خصوصی لجن پراکنی می کند  در محافل عمومی خود را بسیجی معرفی می کند :

       بزدلانی کز هراس ابتر شدند     از بسیجی ها بسیجی تر شدند

در انتخابات هم قصه ای داشت شبیه پاس دادن رونالدینهو که به راست نگاه می کرد به چپ پاس می داد البته این نفاق همیشه با اوست مگر جایی که نقاب از رخ بردارد. او هم در موقعیت شناسی در حد لیونل مسی است.

5.     او بین اموال اداره و شخصی هیچ تفاوتی نمی بیند آن چنان که وسایل اداره را در منزل استفاده می کند چون در اداره نیازی به این وسیله نیست و باید نهایت بهره وری را انجام داد. حتی برای نظافت منزلش نیز از سرایدار اداره مطبوعش در بخش تخت سلیمان استفاده می کند و به جایش اضافه کاری رد می کند. یا فقط یک نفر از کارمندان با خودرو پاژن تمام قد در اختیار اوست برای انجام کارهای شخصی اش. ودر برخورد با ارباب رجوع به شدت ضعیف کش...

6.     شنیده ها حاکی از آن است که این تخریبگر  به هر جلسه ای وارد می شود و جمعیت آنجا اگر از نسوان باشند به نحوی از انحا  شماره تلفنش را  حک می کند که هر که با من کاری داشت 24 ساعته می تواند تماس بگیرد و اخیرا" دختران را نیز دعوت می کند برای استماع  درفشانی هایش در مراسم هفته منابع طبیعی .

7.      جاه طلبی اش هم که شهره شهر است که در تشییع جنازه هم دوست دارد جای مرده باشد  حکایت او مثل آن سخنرانی است که در مجلس ختم  به بهانه مرحوم  از خود تعریف می کرد که یکی از حاضرین برخاست و ندا بر آورد که ما آخرش نفهمیدیم تو مردی یا آن مرحوم؟

8.      سبک مدیریتی وی اقتضا می کند که گاه مدیران دیگر را جمع کند که  به صورت مجردی در منزل وی دور هم بنشینند شامی بخورند و شب چره ای و تاکتیکی نیز دارد که از این مهمانی ها فیلم هم می گیرد. گرچه سایر مدیران از نیت او اطلاعی ندارند اما او با این مهمانی شاهانه که در زمین قصرش برگزار می کند می خواهد اهداف خود را درو کند و به اصطلاح نمک گیر کند تا اگر هوا پس شد پشتیبانش گردند. یک سوال از آنها چرا از این میهمانی ها فیلم می گیرد؟ که فیلم یکی از این میهمانی ها موجود است. البته در این مهمانی ها  هیچ مسئله ای خلاف شرع خدای نکرده انجام نشده است غیر از اینکه غالب مدیران جمع اند و چه ولخرجی ها که نمی شود. واین میهمانی هاست که از آن ناخودآگاه باند بیرون می زند چنان که پست ها در این چنین جاهایی تقسیم می شود گر چه خود ندانند.

بله چه کسی فکر می کرد رائول از رئال برود؟ چه کسی فکر می کرد دیگوی بزرگ در برابر لشکر نازی، بازی را ببازد؟ چه کسی فکر می کرد مسی در جام جهانی پایش به گلزنی باز نشود؟ چه کسی فکر می کرد جوان لاغر اندام تیم بانک تجارت روزی بشود علی دایی؟ … آری؛ گوش ما دیگر به شنیدن هر خبری عادت کرده است و هیچ بعید نیست شیخ هم پس فردا دم از “مکتب ننه جون” بزند.  و مهندس برلوسکونی ما از مکتب جدیدی تحت عنوان" نیو برلوسکونی" اما غافل از اینکه کسانی وجود دارند که دیگر غارت بیت المال و سوء استفاده از مسئولیت را زرنگی نمی پندارند که رذالتی بی مانند  می دانند آن چنان که هست.که اینجا ایران است که انقلاب اسلامی ملت آسمانی اش مرزها را در نوردیده و به همه کشورهای امت اسلام رسیده است و فرزندان حضرت روح الله در اقصی نقاط عالم پراکنده اند  و صدای قهرمانان شهید  از حنجره برادران و خواهران بحرینی٬ یمنی٬ مصری و... بیرون می آید و آنان که صدای انقلاب اسلامی را نمی شنوند به غایت نا شنوا.

محمد حسین جعفریان شاعر جانباز شعری دارد که تیتراژ پایانی  آخرین ساخته  مسعود ده نمکی  ( اخراجی ها 3) که حسابی ضد انقلاب را نقره داغ کرده است. که حکایت ماست:

فصل های پیش از اینم ابر داشت

بر کویرم بارشی بی صبر داشت

اینک اما عده ای آتش شدند

بعد کوچ کوهها آرش شدند

بعضی از آنها که خون نوشیده اند

حفظ جنگ عشق را کوشیده اند

عده ای حسن القضا را دیده اند

عده ای را قصرها بلعیده اند

بزدلانی که از هراس ابتر شدند

از بسیجی ها بسیجی تر شدند

تو چه می دانی تگرگ و برگ را

غرق خون خویش رقص مرگ را

تو چه می دانی سقوط پاوه را

عاصمی را باکری را کاوه را

این صدای بوستانی پرپر است

این زبان سرخ نسلی بی سر است

با همان هایم که در دین غش زدند

ریشه اسلام را آتش زدند

پای خندق ها احد را ساختند

خون فروشی کرده خود را ساختند

بزدلانی که از هراس ابتر شدند

از بسیجی ها بسیجی تر شدند

زنده های کمتر از مردارها

با شما هستم غنیمت خوارها

بذر هفتاد و دو آفت در شما

بردگان سکه لعنت بر شما

باز دنیا کاسه خمر شما ست

باز هم شیطان اولی الامر شماست

با همان هایم که بعد از آن ولی

شوکران کردند در کام علی



+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 ساعت توسط هیئت تحریریه |

_ حمله احمد نعیمی فر به تکاب آنلاین!

تکاب آنلاین: در آینا نیوز مطلبی درج شده است تحت عنوان: شورای شهر تکاب به کجا می رود که قبلا" برای تکاب آنلاین ارسال شده بود اما ما برای اینکه به آن موضوع پرداخته بودیم با احترام به نویسنده محترم منتشر نکردیم و اکنون آینا نیوز منتشر کرده است. بگذریم اما قصه از آنجایی جالب می شود که کامنت گذاران به جای نظر دادن به مطلب آینا نیوز به تکاب آنلاین می تازند و البته همشهریان دردمندی نیز به دفاع بر می خیزند در این میان آقای احمد نعیمی فر(کاندیدای نمایندگی مجلس هشتم) که بوی انتخابات به مشامش خورده است به تکاب آنلاین یورش می برد و نشان می دهد از کمترین هوش سیاسی نیز بی بهره است حتی توانایی خوانش مطالب ساده را نیز ندارد که  سخت ساده لوح می نماید و در این ویژگی تنه به تنه ی آن شیخ ابله کروبی می زند. کسی که ما در انتخابات مجلس با علم به نا توانی وی اما به واسطه اینکه گزینه دیگری نداشتیم  رای دادیم و چه اشتباهی کردیم و چه خوب شد که رای نیاورد او در این نوشته انتقاد به شورای شهر را توهین به هموطنان کرد قلمداد کرده و به هر کس متوسل شده و دست به دامان که تکاب آنلاین را خفه سازند. فقط یک نکته به احمد نعیمی فر که از نظام اسلامی و رهبر عظیم القدر ما دم نزن که اصلا به شما نمی آید! در مورد آقای نعیمی فر سخن ها داریم که در آینده خواهد آمد تا آن زمان می گذاریم و می گذریم فقط حمله او به تکاب آنلاین و پاسخ یکی  ازمخاطبان آینا نیوز  را بدون هیچ دخل و تصرفی منتشر می کنیم: در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 ساعت توسط هیئت تحریریه |

تکاب٬ تکاب می ماند!

تکاب آنلاین:از دیر باز جمعیت قدرت هر گروهی را مشخص می کرد به عبارت بهتر هر چه تعداد افراد گروه بیشتر٬ قدرت او نیز بیشتر٬  به همین خاطر بود که دوگل رهبر در تبعید فرانسه بعد از شکست نازی ها و ورود به کشور در اولین سخنرانی به ملتش  نوید داد که یک میلیون بچه برای فرانسه به ارمغان خواهد آورد. عامل جمعیت همیشه و در همه جا حضور و تاثیر داشته و تمام مظاهر و شئون  اجتماعی٬ اقتصادی و فرهنگی با آن وابستگی دارد. لزوم اطلاع و اگاهی از تاثیر آن امروزه بر همگان لازم است. جامعه با جمعیت است که معنا پیدا می کند و هر مکانی با ساکنان آن٬ تا آنجا که با توجه به جمعیت آن مکان اسم آنها مشخص می شود به عنوان مثال: آذربایجان یا خراسان یا هر منطقه دیگری که با توجه به ساکنان آن مشخص می شود در حقیقت این جمعیت است که کجایی یک مکان را مشخص می کند. پس تا اینجا مشخص شد که جمعیت هویت یک مکان را مشخص می کند و  به عکس نیز چنین است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 ساعت توسط هیئت تحریریه |

یکی اینجا اضافی است!

تکاب آنلاین: اپیزود یک: زمستان ها رسم جالبی  در شهر برقرار است در شهر من که باغ وحش ندارد مسئولین گونه ای دیگر حیات وحش را باز سازی می کنند بدین صورت که آنها که اتومبیل دارند ساعت نزدیک 8 شب راه می افتند به سمت مکانی که زباله ها را در آنجا رها می کنند تا به چرخه طبیعت برگردد! کاروانی از ماشین سمت آشغال دره راه می افتند. کنتراست  خودرو ها و سرنشینان آنها  هم جالب است از مدیران سوار بر مرکب زیبا تا دامپرهای  غرغرو همراه با عیال و فرزندان همه جمع اند. نزدیک  زباله دانی پارک می کنند  بوی تعفن آنجا در نظر ناظران به بویی خوش  بدل  شده است  چراغ ها خاموش به ناگاه روبرو و بین  پسماندهای زندگی انسانی چشم هایی به سان چراغ می درخشد بله آنها گرگ هستند. و اصلا" هم با آدمی  مشکلی  ندارند  اینجا می شود همزیستی مسالمت آمیز انسان و حیوان را دید.  کسانی  که تجربه قبلی در آمدن به این محیط طبیعی! دارند از ماشین پیاده می شوند وسیگار در دست به چند متری گرگ ها می روند و با گردن فرازی که: من آنم که رستم بود پهلوان و سیر تحسین هاست که دیگران نثار آن مرد می کنند و یقینا" زنش در داخل  ماشین در دلش به دیگران فخر می فروشد که  شاهزاده رویایی اش به واقعیت بدل شده است و تنها جایی است که از ازدواج با او  اظهار پشیمانی نمی کند و از خواستگاران دکتر و مهندسش دم نمی زند  و دقیقا" شاهزاده رویایی اش همو بوده است.آهان کجا بودیم بله در این اثنا همه ماشین ها چراغ را روشن می کنند و گرگ ها فرار را بر قرار تر جیح می دهند و هنگام فرار گاه به پشت سر نگاهی می کنند همه دیگر شجاع شده اند از ماشین پیاده می شوند و به تماشای گرگ ها و گاه سنگی را نیز به سمت آنها روانه می کنند. بعد که گرگ ها تشریف بردند آشنایان همدیگر را در آن فضای زیبا و عطرآگین پیدا می کنند و او که نزدیک گرگ ها رفته بود  از شجاعتش  و از تیزی دندان گرگ می گوید که در تاریکی دیده است القصه خوش می گذرد  و دوباره سوار ماشین ها به سمت خانه ها باز می گردند و این جنبه توریستی است که نه از بازیافت بلکه از حیات وحش بکر زباله دانی به همت شهرداری برای شهر به ارمغان آمده است و ما توصیه می کنیم که در جلسه آتی شورای شریف آباد مصوبه ای بگذرانند تا مردم برای دیدن این باغ وحش بلیط تهیه کنند بالاخره شهرداری هم خرج دارد نمی شود که...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389 ساعت توسط هیئت تحریریه |

منوی اصلی

درباره ی ما


تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

سنی ای ائلیم اوبام چوخ سئویرم

ما سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستیم بلکه جوانانی از نسل سوم و چهارم انقلاب هستیم که دوست داریم پا جای پای بزرگتر های خود بگذاریم و در این راه وامدار هیچ شخص و گروهی نیستیم جز قهرمانان دفاع مقدس و شهدای عزیز
که ما عرصه سایبر را نیز دفاع مقدس می دانیم؛ اگر پدران ما در جنگ تحمیلی 8 سال در مقابل بعثی ها دفاع مقدس کردند ما نیز در 8 ماه جنگ تحلیلی در مقابل بعضی ها دفاع مقدس کردیم. ما وارثان حماسه ایم و خالقان 9 دی
اما اینجا عرصه نقد و تفقد است و نواختن شلاق قلم بر معاندان؛ در شهر ما تکاب که به شدت از نبود نقد رنج می برد تلاش ما این است که" تیرهایمان را خرج جوخه ها کنیم که جوجه ها خود خواهند مرد"؛ در این راه اگر خطایی شد به حساب ما بگذارید و نه آرمان هایمان که «زمان بادی است که می وزد؛ هم هست و هم نیست و آنان را که ریشه در خاک استوار دارند از طوفان هراسی نیست.» (شهید سید مرتضی آوینی)
مطالبتان را برای ما ارسال کنید اگر قابلیت انتشار داشت با نام خودتان منتشر می شود
این دومین تکاب آنلاین است اولی را دی ماه فیلتر کردند و سپس مسدود. اما تکاب آنلاین ادامه خواهد داد و هر بار اسباب کشی ما وارث قهرمانان دفاع مقدسیم.

آرشیو

پیوند های وبلاگ

لینک های روزانه

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ takabonline محفوظ می باشد.
قالب وبلاگ - بازی آنلاین - طراحی سایت

بازی آنلاین

بازی آنلاین

عکس

طراحی سایت

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

موسیقی بی کلام

دانلود اندروید

گرافیک - ابزار طراحی

برترین مطالب