خانه | پست الکترونیک | آرشیو

تکاب آنلاین

پایگاه تحلیلی تکاب آذربایجان


...« ما می گوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست، و تا مبارزه هست ما هستیم» امام خمینی رضوان الله علیه

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 ساعت توسط هیئت تحریریه

آی آدمها که بر ساحل نشسته....

تکاب آنلاین: اپیزود یک: به نظر شما ویژگی مدیران شهر ما چیست  منظورم ویژگی ظاهری است من که آنها را با دو  و اخیرا" سه ویژگی می شناسم  شما نیز اگر کسی را دیدید که اینها را داشت شک نکنید او یک مدیر است 

۱.ساختمان سه طبقه و بزرگ  2. سمند ال ایکس یا پرشیا ترجیحا" سفیدیخچالی

۳.باغ برای آخر هفته ها که بعد از یک هفته تلاش در آنجا لختی بیاسایند . 

بد فکر نکنید اینها هیچ کدام بد نیستند و ما بخیل نیستیم که دارندگی و برازندگی٬ خانه بزرگ٬ مرکب زیباو...

همه خوب هستند اما به شرط اینکه این مسئول ببیند آنچه که باید  

اپیزود دو:  معتاد٬ بی خانمان٬  گرسنه٬  او کلکسیون همه آسیب های اجتماعی است او خود درد است  روح رنجورش تمام سال می لرزد چه آن شب ها که برف می بارد و اشک هم که می ریزی از سرما قندیل می بندد و چه آن روز که تندباد خاک کف خیابان را جارو می کند در چشمان کم سوی او٬ خانه اش چادری است در مقابل  پارک ملت تکاب درست سه متر تا درب اصلی آن فاصله است و شما هرروز او را می بینید. همه او را رها کرده اند  چه می گویم  رها کرده ایم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 ساعت توسط هیئت تحریریه |

شبیخون ضد انقلاب بر میدان آزادی تکاب!

تکاب آنلاین: کیستی  سوالی است که  همه ما از خودمان پرسیدیم. و  من ....  هستم  که  نشان از هویت ما  چون آبی است بر آتشی که این سوال شعله ور کرده است  و به راستی بحران هویت دردی است  که بشر را به جنون می کشاند  هر گروهی شعار و نمادی  دارد که هویتش را مشخص می کند : به عنوان مثال شعار اسلام لا اله الا الله و هر گوینده این شعار نشان از مسلمانی این شعار آنقدر اهمیت دارد که هرکس شهادتین را بر لب جاری کند مسلم می شود و این شعار یقینا بر دل اثر می کند و به دنبال آن ایمان می آید و روانشناسی  نیز ثابت کرده است که ظاهر بر باطن و به عکس اثر گذار است  امروزه نیز هر گروهی این چنین است بگذریم شما حتما به نقشه جغرافیایی نگاه کرده اید که گاه به جای اسم یک شهر نماد آن را می گذارند مثلا  تهران را میدان آزادی و پاریس  را  برج ایفل و ... که این نماد ها را عناصر هویت بخش می نامند که مردم با نماد ها احساس هویت می کنند وهرغریبه ای  که به شهر وارد می شود با این نمادها ساکنان آن را می شناسد به همین دلیل است نام خیابان ها و میادین و نماد ها اهمیت فراوانی دارند یا در مرحله بالاتر پرچم  کشورها... و  وقتی در جامعه ای هویت اجتماعی درست تعریف شد  سرمایه اجتماعی شکل می گیرد. گاه  می توان با استفاده از این نمادها تاریخ و کیستی افراد و جامعه ای را از آنها گرفت چنان که گویی  با  مردمانی بی ریشه  طرف هستی که با نسیمی  کنده می شوند چه رسد به طوفان ....

             

 

                

شبیخون یعنی: تاختن به شب هنگام بر دشمن، حمله کردن به دشمن در شب

       پرچم کردستان خیالی
     
اما باور کنید من دقیق یادم هست روز بود اصلا حرفی از حمله نبود شبی نبود، دشمنی نبود همه چیز آرام مثل همیشه صف تاکسی شلوغ، بود، نه به اندازه ی صف نانوایی، پرتقال پرتقال هم می گفتند
البته من صدایی جز صدای آن بولدوزر که کمی آنطرف تر مشغول بود نمی شنیدم ، ناخواسته به بولدوزر خیره شدم، یادم نرفته این را هم بگویم من از بولدوزر بدم میاید و وقتی آن را میبینم صحنه های تلخ اشغال پاره ی تن اسلام فلسطین عزیز  به خاطرم می نشیند و اشغال و اشغالگری در ذهنم تداعی میشود. یادم رفت بگویم آن غول آهنی مشغول چه بود ،آنروز اگر این مطلب را مینوشتم میگفتم که یک ستون سنگی که نامش میدان آزادی بود ٰ را تخریب میکرد.
اما امروز که خوب فکر میکنم می بینم که چقدر ابله بودم که ندیدم تخریب سند هویت شهرم را - ندیدم آن برج بلند دوران کودکی ام و  آرم پرچم عزیزم را که برای دیدنش از میان جمعیت راهپیمایی سرک میکشیدم، فرو می ریخت – ندیدم آن دفتر خاطرات پدرانم را که پاره میشد – ندیدم آن ستون انقلاب را که فقط بتنی نبود بلکه خونی هم بود خون لاله های این انقلاب٬ سرنگون میشد - ندیدم آن سنگ وستون ودیوار را که بوی اسفند جبهه رفته ها را میداد خاک و سنگ میشد – ندیدم آن سنگ را که خارا وار سنگ صبور حرف های دلمان شده بود در قالب شعار راهپیمایی ها
ندیدم ندیدم ندیدم آنچه که باید میدیدم ...

                

خجالت میکشم بگوییم که من تصویر میدان آزادی شهرم را فراموش کرده ام همان میدانی که برای اولین بار روی موتور و در آغوش پدرم از زیرش گذشتم و یادم نمی رود که ما هر لحظه که دورتر میشدیم من در عظمت و هیبت اش غرق تر . و این هم یادم نمی رود که خاطرات کودکیم پر است از شوق دیدن آن سرو سنگی با لاله ی الله . من هیچ وقت در آن سالها سخنران راهپیمایی ها را ندیدم از بس که غرق تماشای آن رعنای سنگی میشدم
اصلا بگذار با خود تو درد دل کنیم ٰ میدان آزادی شهر من ،
اعتراف میکنم که ما به تو جفا کردیم، از پدرم شنیدم که در دمادم کوران انقلاب عزیز اسلامیمان(1357) ما دست در دست تو سینه ی تو را از کتیبه های کوروش و داریوش که نشان از طاغوت و طاغوتیان بود و به خیال مستبدان وطن فروش آن روز هویت مان بود پایین کشیدیم و آرم و لفظ زیبا ی الله که پرچم ما را معنی بخشید را بر سرت تاج وار نهادیم
ما به تو جفا کردیم به تو که پا به پای ما آمدی، شعار دادی، خون دل خوردی، در سرما و گرما بدون حتی یک روز غیبت و حتی گاهی یک تنه ایستادی و با تندیس زیبای لفظ جلاله ی الله که چون آفتابی بر قله ات می درخشید عشق ساطع میکردی و پیام پیروزی خون بر شمشیر میدادی دم به دم ، جفا کردیم و تو را حتی از خاطرمان هم کندیم و مهر باطل شد زدیم بر شناسنامه هامان، بر سند هویت مان
راستی از آن تاج سرت و سرمان، لفظ جلاله ، الله برایت بگویم که در کنار تندیس سرد و سیاه یک شاعرک غریبه در انبار فتنه گران دپو شده کاش ابراهیم وار تبر حق را بر گردن آن تندیس فتنه فرود آوری که بد قدم بود و بد یمن . بهتر است بدانی آن بولدوزر که بر نعش تو و ما آنروز میکوبید و راه میرفت راننده اش همان اتاق فکر کثیفی است که خون هویت ما میچکد از چنگش اتفاقا" راننده ی آن شاعرک نیز همین نامرد ها هستند و راننده ی خیلی ها در این شهر...(باراتیون)

             

دوست من تا اینجا بر دل غیرتت زخم زدم حالا بنشین تا با خون دل نمک بپاشم تا که شاید :
از این خواب مستی شوی هوشیار و بر غمز ه ی روبه صفتان آگه و بیدار و به تشییع خودت آماده شوی، که خدایت را ربودند نشان به آن نشان که در روز روشن و با وقاحت تمام و در مقابل دیدگان من و تو این مسئولین خسته از فرط خواب،  آرم و نقش زیبای تندیس مهجور آزادی مزین به  نام الله را پایین کشیدند و بیرق تجزیه طلبان کردستان افسانه ای را که نمود و نمادش بر همگان اظهر و من الشمس است را جایگزین کردند با همان جزئییات وظرافت های اصلی.
آنچه ما امروز در یکی از مهمترین میادین شهر می بینیم و در واقع باید نمادی از هویت این خطه ی گلگون لاله های انقلاب و مهد تمدن آذربایجان عزیز باشد. همان خورشید پرچم سه رنگیست که سالهاست عده ای مزدور در چند کشور به امید وزیدنش در وطن خیالی خود نشسته اند الحق که ننشسته اند ودر تکاپویی سختند ودائم مشغول عملیات انتحاری .

 
در این تندیس سرد میدان آزادی بخوانید اسارت !!! ، شما در کنار آن خورشید قلابی که دقیقا با شانزده پر بزرگ و پرهای کوچکتر داخلش دقیقا بیست و یک پر میشوند مطابق با پرچم کردستان بزرگ!.، مجسمه ی پرنده ای را میتوانید مشاهده کنید که از فاصله ی دور مشخصه ونمادی نیست اما با کمی دقت (از پایین ) براحتی وبدون هیچ زحمتی میتوانید نماد آزادی این اشغالگران نرم را ببینید وآن چیزی نیست جز عقاب سفید رنگ که حامل خورشید نفاق است

ودر این غفلت بازار ما و مسئولین چه کالای ارزانیست هویت و چه خریداران حریصی هستند این روبه صفتان که به سکه ی تزویر ومظلوم نمایی، خودمان که هیچ ، خدایمان را هم خریدند حقیقتا" که این جنگ، جنگ نرم نیست اتفاقا بسیار سفت وسخت است ماییم که مدهوش و مست شراب غفلتیم و زیر این ضربات بی امان فتنه گران بی دردو غم . که کمر بسته اند به نابودی هویت ما با قرار دادن شعار گروهک پژاک در سایت رسمی شورای شهر و تحریف تاریخ تکاب در همان سایت و طراحی آن مجسمه کذایی شاعرک بی هویت که ذکر آن رفته است 

           


و ترسم از آن روز است که مستی غفلت از سرمان بپرد اما نه به هوشیاری بل با مرگ هویت و برگشتن این آب رفته به جو ی هرگز!
ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

              آرم حزب دموکرات بارزانی ( به خورشید در پشت پرنده دقت کنید)           

                                   
راستی سوخت بولدزر اشغالگران فلسطین و شهر من جنس و ترکیب مشترکی دارد "غفلت"
من از بولدزر متنفرم
آری شبیخون یعنی : تاختن به شب هنگام بر دشمن ، حمله کردن به دشمن در شب

این مطلب در سایت ها ی البرز  ،598 ، سولدوز نیوز ، عصر امید ،خط فاصله و قطره


بعدا" نوشت: از دوست و برادر عزیزی که عکس های میدان آزادی قبل از تخریب و با نماد الله را برای ما ارسال کردند نهایت سپاس را داریم. بهترین آرزوها برای شما

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389 ساعت توسط هیئت تحریریه |

شنود اشباح قسمت دوم: مردی در سایه

تکاب آنلاین: آفتاب کم رمق بود اما در این هوا گرمای ناچیزش می چسبید ده دقیقه ای بود که منتظر تاکسی بودم که همسایه مان با تاکسی اش به دادم رسید و با پاشیدن آب خیابان به سر و رویم کنارم ایستاد؛ سوار شدم، سلام کردم  و از این لطفش تشکر؛ یک ماهی بود که همسایه مان شده بود اما ازلهجه اش میشد فهمید که همشهری نیست کنجکاو شدم که بفهمم، پرسیدم گفت: دیوان دره ای هستم ، ومجبور شده ام به اینجا بیایم . با تعجب پرسیدم مجبور ، جوابش مرا به فکر فرو برد وقتی گفت برادران وخواهرانم چند سالی است که ساکن تکاب شده اند و من نیز برای فرار از تنهایی مجبور شدم ترک وطن بگویم و آوار ه ی این ... شوم
جرات او در این طرز بیان ونگاه به من جسارت داد تا به شوخی وکنایه چند جمله ای در دفاع از شهر غریبم بارش کنم، با کظم غیظ مهمان نوازی کردم بی خیال شدم خیلی آرام ازشغلش واین تاکسی پرسیدم که این بار طلبکارانه تر جواب داد که این ابوقراضه را هم به لطف یکی از بستگان شاغل در شهرداری دست و پا کرده ام ...
خلاصه پیاده شدم روزنامه ام را گرفتم و به قصد خرید چند کیلو میوه چرخی زدم وچند قدمی دور نشده بودم که بانگ؛ پرتغال ٔ پرتغال ٔٔ نوید فرار از سرما را رساند با مسرت تمام از این خوش شانسی سراغش رفتم و با خوش وبشی دوستانه و صمیمی خریدم را کردم دوباره سوار تاکسی شدم و برگشتم و باز حرف های آن مرد مرا به فکر فرو برد
    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 ساعت توسط هیئت تحریریه |

همه آزادند الا بچه های حزب اللهی پس تکاب آنلاین فیلتر می شود

تکاب آنلاین: ۱. سال 67 قطار اندیمشک – تهران:  چند ماهی است که از تمام شدن  جنگ  نابرابری که عراق که  چه عرض کنم همه دنیا علیه ما و همه آرمان هایمان تحمیل کرده بود می گذرد و آخرین گروه از سربازان و سرداران جنگ   از جبهه  بر می گردند همه ناراحت  بعضی گریه امانشان نمی دهد  به دوران بعد از جنگ  فکر می کنند گاه  سخن  همسنگران شهیدشان را زمزمه می کنند و اینکه چه بر سر خانواده  و آرمانشان می آید  بسیجی نوجوانی  در گوشه کوپه کز کرده و به وصیت نامه سرداری که در اروند جا ماند فکر می کند  که رزمندگان را بعد از دفاع مقدس به سه گروه تقسیم کرده  است  عده ای از گذشته پشیمان می شوند عده ای دل به دنیا می دهند و سومین گروه کارشان خون دل خوردن است بر خود نهیب می زند که:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ساعت توسط هیئت تحریریه |

نامه سرگشاده به استاندار: اولین خواسته مردم تکاب انحلال شورای شهر است

تکاب آنلاین :جمعی از مردم تکاب با ارسال نامه سرگشاده ای خطاب به استاندار آذربایجان غربی خواستار انحلال شورای شهر تکاب و رسیدگی به مسائل ایجاد شده در شهرداری شدند این نامه که در 10 بند تنظیم شده است و نسخه ای از آن هم برای تکاب آنلاین ارسال شده است با بر شمردن مفاسد صورت گرفته در شهرداری اولین و مهمترین درخواست خود را انحلال شورای شهر دانسته اند تکاب آنلاین بدون هیچ دخل و تصرفی نامه را منتشر می کند گر چه این نامه از طرف تکاب آنلاین نیست و بنا به  رسالت رسانه ای اقدام به انتشار می کند  اما اگر شورای شهر و شهرداری و یا هریک از شخصیت های حقوقی و حقیقی که در این نامه از آنها اسم برده شده است. جوابیه ای داشتند تکاب آنلاین خود را ملزم به انتشار آن می داند.

برای دیدن متن کامل کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389 ساعت توسط هیئت تحریریه |

منوی اصلی

درباره ی ما


تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

سنی ای ائلیم اوبام چوخ سئویرم

ما سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستیم بلکه جوانانی از نسل سوم و چهارم انقلاب هستیم که دوست داریم پا جای پای بزرگتر های خود بگذاریم و در این راه وامدار هیچ شخص و گروهی نیستیم جز قهرمانان دفاع مقدس و شهدای عزیز
که ما عرصه سایبر را نیز دفاع مقدس می دانیم؛ اگر پدران ما در جنگ تحمیلی 8 سال در مقابل بعثی ها دفاع مقدس کردند ما نیز در 8 ماه جنگ تحلیلی در مقابل بعضی ها دفاع مقدس کردیم. ما وارثان حماسه ایم و خالقان 9 دی
اما اینجا عرصه نقد و تفقد است و نواختن شلاق قلم بر معاندان؛ در شهر ما تکاب که به شدت از نبود نقد رنج می برد تلاش ما این است که" تیرهایمان را خرج جوخه ها کنیم که جوجه ها خود خواهند مرد"؛ در این راه اگر خطایی شد به حساب ما بگذارید و نه آرمان هایمان که «زمان بادی است که می وزد؛ هم هست و هم نیست و آنان را که ریشه در خاک استوار دارند از طوفان هراسی نیست.» (شهید سید مرتضی آوینی)
مطالبتان را برای ما ارسال کنید اگر قابلیت انتشار داشت با نام خودتان منتشر می شود
این دومین تکاب آنلاین است اولی را دی ماه فیلتر کردند و سپس مسدود. اما تکاب آنلاین ادامه خواهد داد و هر بار اسباب کشی ما وارث قهرمانان دفاع مقدسیم.

آرشیو

پیوند های وبلاگ

لینک های روزانه

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ takabonline محفوظ می باشد.
قالب وبلاگ - بازی آنلاین - طراحی سایت

بازی آنلاین

بازی آنلاین

عکس

طراحی سایت

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

موسیقی بی کلام

دانلود اندروید

گرافیک - ابزار طراحی

برترین مطالب